.

.
شب ها
چنان به خواب می نگریم
که چوپان به سایه
که مظلوم به دادرس

غافلیم از مرگ
برای برخاستن،
بارها مُرد باید

و سپیده
آخرین چیزی ست
کز شب به جا می مانَد
چه بر سیاهه ی چشمان من
چه بر رفتار شعرهای سپید
دیدگاه ها (۱)

بالاخرهمن ماندم‌ و منمن از من رنجیده استهیچ‌کس نیستبرای پا د...

آهسته بیادتم نمی شود فریاد زد مردم این زمانه بد حسودند

مردی که در کنارم بود

قسمت ۱۱: آشوبِ بی‌رحمانه دنیای زیرزمینیِ شهر، که همیشه با یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط