ردپاوخدا

ردپاوخدا
دیروزصندوق خاطراتم رابازکردم*روزهای برفی رادیدم که درخوبی وشادی وخنده بسرمیبردم*لحظات زیباوبرفی***ناگهان دران روزهادربرفهاجای پای دونفررادیدم*یکی جای پای من ودیگری جای پای***خدا***کمی عقبتررفتم روزهای غم واندوه بودند*دربرفهانگاه کردم یک جای پابیشترنبود*ازخداگله کردم گفتم خدایاتودرروزهای زیباوخوبی وشادی بامن بودی*امادرروزهای غم واندوه مراتنهاگذاشتی*خداوندگفت من هیچوقت توراتنهانگذاشتم*ان ردپا،ردپای من است که درروزهای غم واندوه تورابه دوش میکشیدم***
دیدگاه ها (۲)

نگذار زبان غزلم بسته بماندحیف از دل این بغض که نشکسته بماندت...

کاشکی گاهی وقتا خدا از پشت اون ابرها میومد بیرون و گوشم رو م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط