blond hair=p7
blond hair=p7
ویووو سلنا (ادامش)
دیگه چشمام باز نمیشد رفتم کار های شخصیمو انجام دادم لباس خواب پوشیدم و خوابیدم
۶:۳۰صبح ۲۱ Feb
**** (ویبره گوشیه مثلا)
سلنا«هااااا چیهههه بنال اول صبحی گوسالههههه»
کوک علامتش _ هستش
سلنا علامتش+هستش
_«هنوز خوابی پاشو بیا دم درم»
+«ج...ج..جونگ کوک تویی هاهاها ببخشید الان میام»
_«منتظرم» *باخنده*
قطع کرد
ویوو کوک
امروز هرچی به سلنا زنگ زدم جواب نداد داشتم زنگ میزدم برداشت و با عربده گفت بلههه هاااا چتهههه بنال داشتم پاره میشدم از خنده این دختر دیونه میکنه ادمو😂
*سلنا سوار ماشین شد*
+«هاییییییی»
_«نه به اینکه صبح اعصابت خط خطی بود نه به اینکه الان مهربونی😂»
+ «گگگگگ»
خب راه افتادیم رسیدیم به یه گالری لباس عروس واییییی با اینکه از این ازدواج خوشحال نیستم اما ذوق دارم
_ «دهنتو ببند مگس رفت توش😂»
+«مرض اشغال»
_«گگگ»
رفتیم داخل سلنا با دقت داشت نگاه میکرد
+«این خوبه؟»
_«خیلی بازه»
+«این چی؟»
_«نه خیلی شلوغه»
+این چیییی؟»
_«نچ»
ویووو سلنا
هر لباسی انتخاب میکردم میگفت بازه بلنده کوتاه کوفته فلانه فلانه بلاخره اعصابم نکشید
+ «یا یکی رو انتخاب کردم میگی خوبه یا همینجا خفت میکنم»
(تو گوه میخوری گوزو خانم)
_«باشه باشه...واییی سلنا اینو ببین»
داشتم میخندیدم که یهو یه لباس عروس خوشگل نظرم رو جلب کرد به سلنا گفتم نشونش دادم اونم خوشش اومد حالا نوبت کت و شلوار من بود
_«این خوبه؟»
ویووو سلنا (ادامش)
دیگه چشمام باز نمیشد رفتم کار های شخصیمو انجام دادم لباس خواب پوشیدم و خوابیدم
۶:۳۰صبح ۲۱ Feb
**** (ویبره گوشیه مثلا)
سلنا«هااااا چیهههه بنال اول صبحی گوسالههههه»
کوک علامتش _ هستش
سلنا علامتش+هستش
_«هنوز خوابی پاشو بیا دم درم»
+«ج...ج..جونگ کوک تویی هاهاها ببخشید الان میام»
_«منتظرم» *باخنده*
قطع کرد
ویوو کوک
امروز هرچی به سلنا زنگ زدم جواب نداد داشتم زنگ میزدم برداشت و با عربده گفت بلههه هاااا چتهههه بنال داشتم پاره میشدم از خنده این دختر دیونه میکنه ادمو😂
*سلنا سوار ماشین شد*
+«هاییییییی»
_«نه به اینکه صبح اعصابت خط خطی بود نه به اینکه الان مهربونی😂»
+ «گگگگگ»
خب راه افتادیم رسیدیم به یه گالری لباس عروس واییییی با اینکه از این ازدواج خوشحال نیستم اما ذوق دارم
_ «دهنتو ببند مگس رفت توش😂»
+«مرض اشغال»
_«گگگ»
رفتیم داخل سلنا با دقت داشت نگاه میکرد
+«این خوبه؟»
_«خیلی بازه»
+«این چی؟»
_«نه خیلی شلوغه»
+این چیییی؟»
_«نچ»
ویووو سلنا
هر لباسی انتخاب میکردم میگفت بازه بلنده کوتاه کوفته فلانه فلانه بلاخره اعصابم نکشید
+ «یا یکی رو انتخاب کردم میگی خوبه یا همینجا خفت میکنم»
(تو گوه میخوری گوزو خانم)
_«باشه باشه...واییی سلنا اینو ببین»
داشتم میخندیدم که یهو یه لباس عروس خوشگل نظرم رو جلب کرد به سلنا گفتم نشونش دادم اونم خوشش اومد حالا نوبت کت و شلوار من بود
_«این خوبه؟»