عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من

روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من

برگ پاییزیم و خسته دل از باد خزان
باغبان نیز نیامد پیِ دلداری من

اشک گرم و غم عشق آمد و جانا چه کنم
گر به فردا نرسد این شب بیداری من

من و دیوانگی و مهر و وفا یار شدیم
تا تو باشی و من و عشق و وفاداری من‌

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
قصه ی عشق شود قصه ی بیماری من
دیدگاه ها (۳)

با دوچشمان قشنگت عشقبازی میکنمبا نت چشمان مستت نغمه سازی میک...

یک لحظه تو را دیدم و مجذوب شدم مندرجنگ غم عشق تو مغلوب شدم م...

احســاسـاتـم را بـرای تــــۅ بـه حـراج میــگذارمفقــط بــرای...

نپرس حال مرا تا غزل به لب دارمخودت بفهم که حالم بد است و تب ...

عشق اگرباتوبیایدبه پرستاری منشب هجران نکندقصددل آزاری منروزگ...

ای ماهترین من ، .. ای از همگان خوشتر ...آن چشم خمار تو بر ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط