Life again p17

زندگی دوباره...
P17
تقریبا چندماهی از روزی ک لیا اومد آمریکا میگذره... لیا درسشو ادامه نداد و بجاش رفت سرکار و کلی پس انداز کرده بود... البته اون بخاطر پول نرفته بود سرکار هرچند بهش نیاز داشت، اون فقط توی پاتوق جیمین کار پیدا کرده بود... جیمین تقریبا هر شب ب ی بار نزدیک خونش میرفت و تا صبح کوک میکشید... لیا اونجا باریستا شده بود و بخاطر لیا، جیمین هرشب اونجا بود تا حواسش بهش باشه...
_لیا بیشتر بریز
+اگ بیشتر ازین مست بشی نمیتونم کارمو ول کنم و جنابعالی و ببرم خونه
_خواهش میکنم لیا، فقط یکم دیگه...
لیا یکم از سوجو توی دستش توی جام جیمین میریزه و سوجورو ب باریستا بغلیش میده... جیمین روبه روش نشسته بود و سرشو روی میز گذاشته بود و لیا هم مشغول کارش بود...
بعد از ساعت دوازده شب لیا بیست دیقه تایم استراحت داشت... پیشبند پر زرق و برقشو در میاره با تکون دادن جیمین سعی میکنه بیدارش کنه...
توی یکی از اتاقای بار )
روی زمین بغل میز میشینن و جیمین دوتا قرص از جیبش در میاره... اول قرصی ک جلوی لیا گذاشته بود و پودر و لاین میکنه بعد برای خودشو... لیا بدون توجه ب جیمین موهاشو از بالا نگه میداره و کل لاینشو میکشه...

تقریبا کار هرشبشون همین بود... لیا بیشتر شبها سعی میکرد چیزی نخوره و نکشه و موفق شده بود ولی بعضی شبا نمیتونست خودشو کنترل کنه و جیمینم هیچوقت بهش نه نمیگفت... جین از هیچی خبر نداشت. ن ازینکه لیا دانشگاه نرفته، ن ازینکه توی بار کار پیدا کرده و ن ازینکه بعضی شبا با جیمین کوک میکشن... جین تصمیمش این بود ک دیگه پیگیر نشه و لیا تا همیشه پیش جیمین زندگی کنه... اون باخودش فکرکرده بود لیا و جیمین باهم قرار میزارن چون خیلی بهم نزدیک شده بودن... جیمین تو حالت عادیش حتی انگشتشم ب لیا نمیخورد ولی وقتی رو مواد بود یکم بیش از حد بهم نزدیک میشدن و این جینو اذیت میکرد... ولی خب جین نمیدونست بخاطر مواده... جین بعد از یمدت بیخیال شد و دیگه ازینکه لیا و جیمین خیلی بهم نزدیک شدن حرص نمیخورد... جین تو کل این چندماه حتی تلفنی ام با لیا حرف نزده بود و بعد از چنوقت فهمید لیا حتی خطشم عوض کرده... جین چند شبی میشد ک خیلی باخودش فکر کرده بود... ماه دیگه میشد یکسال ک لیا امریکاعه و همینطور تولدشه... اون میخواست برای لیا بلیط بگیره و بیارتش پیش خودش هرچند تحمل کردن لیا براش سخت شده... نمیتونست دروغ بگه، دلش واسش تنگ شده بود...
4am
لیا روی مبل نشسته بود و جیمینم سرشو روی پای لیا گذاشته بود و سعی داشت بخوابه... جیمین خیلی مست بود و لیا نگرانش بود... نیم ساعت همونجا نشسته بود و سعی داشت جیمین بخوابه، وقتی نفساش مرتب شد و تقریبا داشت خوابش میبرد موبایلش زنگ میخوره...
باچشمای بسته دستشو روی میز میزاره و بدون اینکه گوشیشو نگاه کنه جواب میده و صدارو روی آیفون میزاره...
جین: سلام جیمین... نمیدونم اونجا ساعت چنده، خواب ک نبودی؟
جیمین کمی روی پای لیا غلت خورد و بیشتر خودشو تو بغلش جا کرد...
_نه خواب نبودم، ولی اینجا تقریبا ساعت چهاره... چیشده؟
جین: جیمین صدات یجوریه... مستی؟
_نه
جین: لیا کجاست؟...
جیمین نگاهی به لیا کرد و بعد دوباره چشماشو بست...
_پیش من نشسته...
جین: چرا تا الان بیداره؟ مگ بهت نگفته بودم نزار شبا بیدار بمـ
_جین بهتره دخالت نکنی... خوابش نمیبرد و خواستم باهم وقت بگذرونیم... و فکر میکنم دیگه انقدر بزرگ باشه ک نیاز نداشته باشه ازت اجازه بگیره
جین محکم چشماشو بست و چند ثانیه هیچی نگفت... اونکه صاحب لیا نبود تا واسش تصمیم بگیره... یلحظه پشیمون شد واسه چیزی ک میخواست بگه ولی وقتی حرف جیمین و یادش اومد دندوناشو محکم روهم فشار داد و شروع ب حرف زدن کرد...
جین: برای لیا بلیط گرفتم... ماه دیگه تو روز تولدش... امیدوارم تا الان بهتون خوش گذشته باشه... فعلا.
دیدگاه ها (۰)

وقتی میاریش ایران و با پسر عمو هات گرم میگیری

You are paying back karma پارت³⁷«دو هفته بعد» امگا محکم ایان...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۳روز چهارم، لیا از وقتی چشم‌هاش رو باز...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p90صبح...نور خورشید از پنجره‌ی بلند اتاق...

پارت۳

سناریو(درخواستی):وقتی دختره غش می‌کنه و بیهوش میشه : نامجون:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط