ازدواج اجباری
ازدواج اجباری
پارت 4
اومدن میکاپم کردن و رفتن منم رفتم پایین و قیافه ی نحس اون پسره رو دیدم
ویو جونکوک ✨
داشتم با تلفن تهیونگ حرف میزدم و یه دفعه چشمام افتاد به لوسی واقعا با اون لباس بی نظیر شد بودم اون بدن عروسکیش رو داخل اون لباس گذاشته بود محو تماشاش شده بودم
که با صدای تهیونگ به خودمم اومدم
ته : الو الو جونکوک مردی ؟
کوک:, ها چی چیزه نه زندم بهت زنگ میزنم
ته : باشه شب میبینمتون
لوسی : بریم (سرد،)
کوک : بفرمایید
رفتیم سوار ماشین شدیم سکوت سنگینی فضای ماشین رو پر کرده بود
تا اینکه من پرسیدم : چند سالته
لوسی:..
کوک: با تو دارم حرف میزنم نمیشنوی
لوسی ،: 18 (بغض و سرد)
کوک : یعنی من از تو 12 سال بزرگترم
ویو لوسی ✨
یه دفعه گوشی جونکوک زنگ خورد
یه شماره بود که سیو شده بودن یونا💜
کوک : جونم
یونا :, عشقم کجایی(لوس)
کوک :کار داری قشنگم
یونا : اممم میتونی بیای پیشم
کوک : نه امروز نمیتونم
یونا : آها باشه بوس بهت ✨
اشک تو چشمام جمع شد
با اینکه دوسش نداشتم و برام مهم نبود ولی بازم ناراحت شدم
ادامه دارد...
ادامه بدمممم
نظر بدید 🌱🎊
پارت 4
اومدن میکاپم کردن و رفتن منم رفتم پایین و قیافه ی نحس اون پسره رو دیدم
ویو جونکوک ✨
داشتم با تلفن تهیونگ حرف میزدم و یه دفعه چشمام افتاد به لوسی واقعا با اون لباس بی نظیر شد بودم اون بدن عروسکیش رو داخل اون لباس گذاشته بود محو تماشاش شده بودم
که با صدای تهیونگ به خودمم اومدم
ته : الو الو جونکوک مردی ؟
کوک:, ها چی چیزه نه زندم بهت زنگ میزنم
ته : باشه شب میبینمتون
لوسی : بریم (سرد،)
کوک : بفرمایید
رفتیم سوار ماشین شدیم سکوت سنگینی فضای ماشین رو پر کرده بود
تا اینکه من پرسیدم : چند سالته
لوسی:..
کوک: با تو دارم حرف میزنم نمیشنوی
لوسی ،: 18 (بغض و سرد)
کوک : یعنی من از تو 12 سال بزرگترم
ویو لوسی ✨
یه دفعه گوشی جونکوک زنگ خورد
یه شماره بود که سیو شده بودن یونا💜
کوک : جونم
یونا :, عشقم کجایی(لوس)
کوک :کار داری قشنگم
یونا : اممم میتونی بیای پیشم
کوک : نه امروز نمیتونم
یونا : آها باشه بوس بهت ✨
اشک تو چشمام جمع شد
با اینکه دوسش نداشتم و برام مهم نبود ولی بازم ناراحت شدم
ادامه دارد...
ادامه بدمممم
نظر بدید 🌱🎊
- ۲۵.۴k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط