سطل های مسی خالی رو بغل زده بودیم منتظر
سطل های مسی خالی رو بغل زده بودیم منتظر
که باز آسمون صدا کرد
گفت:منتظر نباش نمیباره
گفتم:چی میگی تو صدای رعد بود نشنیدی؟ الانا باید بیاد دیگه نمیدونم، شاید فقط یکم دیر بشه...
گفت:میگم که منتظر آسمون نباش...نمی باره...هیچوقت
مدت هاست نمیفهمیم فراق تو اشک آسمان را خشک کرده
سوی چشمش رفته
برگرد
که باز آسمون صدا کرد
گفت:منتظر نباش نمیباره
گفتم:چی میگی تو صدای رعد بود نشنیدی؟ الانا باید بیاد دیگه نمیدونم، شاید فقط یکم دیر بشه...
گفت:میگم که منتظر آسمون نباش...نمی باره...هیچوقت
مدت هاست نمیفهمیم فراق تو اشک آسمان را خشک کرده
سوی چشمش رفته
برگرد
- ۱.۳k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط