با صدای زنگ گوشیم چرخی زدم و دنبال گوشیم گشتم با کلی بدبختی از ...
𝒫𝒶𝓇𝓉 ①②
+ با صدای زنگ گوشیم چرخی زدم و دنبال گوشیم گشتم... با کلی بدبختی از روی میز برش داشتم و بدون اینکه به مخاطب نگاه کنم دکمه برقراری تماس رو وصل کردم!
£ سلامممممممممم گوجه فرنگی
+ با شنیدن صدای وئول جیغی کشیدم و از سر جام بلند شدم! وئول مدل شرکت مین بود و رابطه اش با من و جمهوپ خیلی خوب بود... برای یه کلاس آموزشی به آمریکا رفته بود و شش ماهی بود که خبری ازش نداشتم... به به هویج اعظممم... دلم برات تنگ شده بود مارمولک
£ نه تو خوبی سوسمار.... دلم برات تنگ شده
+هعییی بله معلومه تنگ میشه! از بس خواستی ام
£ اعتماد به نفست پشت بومه نه؟
+ آهان اونو میگی؟ اره اعتماد به نفسم رو فرستادم بره بالا پشت بوم بگرده خوشش اومد موند همون بالا تا چشت در آد
£ *خنده... دیوونه... امشب میرسم سئول میتونی بیای پیشم؟
+ بله بله با کمال میل! فقط یه سوال
£ هوم؟
+ تک میای یا جفت؟
£ یه عقاب همیشه تنهاست
+ نچ نچ... بیا سن خرخان رو پیدا کردی هنوز شوهر پیدا نکردی؟ پاشو بیا شوهرت بدم
£ به همین خیال باش
+ بعد از کلی کل کل با وئول کش و قوسی به بدنم دادم و با درک شرایطی که توش هستم شاخک هام فعال شد! من چرا توی اتاق خودمم؟ اخرین بار که..... با به یاد اوردن اتفاقاتی که توی چند ساعت گذشته اوفتاده بود سریع از تخت پریدم پایین و با همون لباس دنبال آجوما گشتم... آجومااااااااا.... خانم بزرگگگگگ
~همونجور که آجوما رو صدا میزد بدو بدو از پله ها پایین میومد که پاش به دامن لباسش گیر کرد و وقتی به خودش اومد از پله چهارمی پرت شده بود پایین! جوری جیغ کشید که پرنده های اطراف عمارت به پرواز در اومدن
+ ابلفضلللللللللللللل *با جیغ
& خسته از شرکت برگشته بودم و داشتم با منشیم صحبت میکردم که با شنیدن صدای جیغ بورام با ترس تماس رو قطع کردم و با دو خودم رو پرت کردم توی سالن عمارت! با دیدن بورام که به صورت ایکس مانند پهن زمین شده بود و شبیه زامبی ها شده بود پهن زمین شدم و از خنده ریسه رفتم... آجومای بیچاره هم سراسیمه خودش رو رسوند و با دیدن بورام زد زیر خنده
+*پوکر ... زهر مار بیا کمکم کن جیهوپ خان
& *خنده وای خدا عجب سوژه، خوبی بود.... باید عکس میگرفتم.... *گرفتن دست بورام.... خوبی؟
+ تو به خنده ات برس... آخ آخ کمرم نصف شد... با کمک جیهوپ از روی زمین بلند شدم و آجوما کلی قربون صدقه ام رفت و انواع دمنوش ها رو به خوردم داد ... با خوردن آخرین لیوان دمنوش آهی کشیدم و گفتم « میرم لباسم رو عوض کنم
& مراقب باش! این دفعه بیفتی زمین چیزی ازت نمیمونه
+ خیلی خب باشه... با رسیدن به اتاقم به سمت کمد لباسیم رفتم
+ با صدای زنگ گوشیم چرخی زدم و دنبال گوشیم گشتم... با کلی بدبختی از روی میز برش داشتم و بدون اینکه به مخاطب نگاه کنم دکمه برقراری تماس رو وصل کردم!
£ سلامممممممممم گوجه فرنگی
+ با شنیدن صدای وئول جیغی کشیدم و از سر جام بلند شدم! وئول مدل شرکت مین بود و رابطه اش با من و جمهوپ خیلی خوب بود... برای یه کلاس آموزشی به آمریکا رفته بود و شش ماهی بود که خبری ازش نداشتم... به به هویج اعظممم... دلم برات تنگ شده بود مارمولک
£ نه تو خوبی سوسمار.... دلم برات تنگ شده
+هعییی بله معلومه تنگ میشه! از بس خواستی ام
£ اعتماد به نفست پشت بومه نه؟
+ آهان اونو میگی؟ اره اعتماد به نفسم رو فرستادم بره بالا پشت بوم بگرده خوشش اومد موند همون بالا تا چشت در آد
£ *خنده... دیوونه... امشب میرسم سئول میتونی بیای پیشم؟
+ بله بله با کمال میل! فقط یه سوال
£ هوم؟
+ تک میای یا جفت؟
£ یه عقاب همیشه تنهاست
+ نچ نچ... بیا سن خرخان رو پیدا کردی هنوز شوهر پیدا نکردی؟ پاشو بیا شوهرت بدم
£ به همین خیال باش
+ بعد از کلی کل کل با وئول کش و قوسی به بدنم دادم و با درک شرایطی که توش هستم شاخک هام فعال شد! من چرا توی اتاق خودمم؟ اخرین بار که..... با به یاد اوردن اتفاقاتی که توی چند ساعت گذشته اوفتاده بود سریع از تخت پریدم پایین و با همون لباس دنبال آجوما گشتم... آجومااااااااا.... خانم بزرگگگگگ
~همونجور که آجوما رو صدا میزد بدو بدو از پله ها پایین میومد که پاش به دامن لباسش گیر کرد و وقتی به خودش اومد از پله چهارمی پرت شده بود پایین! جوری جیغ کشید که پرنده های اطراف عمارت به پرواز در اومدن
+ ابلفضلللللللللللللل *با جیغ
& خسته از شرکت برگشته بودم و داشتم با منشیم صحبت میکردم که با شنیدن صدای جیغ بورام با ترس تماس رو قطع کردم و با دو خودم رو پرت کردم توی سالن عمارت! با دیدن بورام که به صورت ایکس مانند پهن زمین شده بود و شبیه زامبی ها شده بود پهن زمین شدم و از خنده ریسه رفتم... آجومای بیچاره هم سراسیمه خودش رو رسوند و با دیدن بورام زد زیر خنده
+*پوکر ... زهر مار بیا کمکم کن جیهوپ خان
& *خنده وای خدا عجب سوژه، خوبی بود.... باید عکس میگرفتم.... *گرفتن دست بورام.... خوبی؟
+ تو به خنده ات برس... آخ آخ کمرم نصف شد... با کمک جیهوپ از روی زمین بلند شدم و آجوما کلی قربون صدقه ام رفت و انواع دمنوش ها رو به خوردم داد ... با خوردن آخرین لیوان دمنوش آهی کشیدم و گفتم « میرم لباسم رو عوض کنم
& مراقب باش! این دفعه بیفتی زمین چیزی ازت نمیمونه
+ خیلی خب باشه... با رسیدن به اتاقم به سمت کمد لباسیم رفتم
- ۲.۷k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط