من اینجا، جا مانده ام،

من اینجا، جا مانده ام،
تک و تنها،
در امتداد خیابانی سرد و سهمگین
که درختانش
در نبودت به خواب رفته اند،
پرندگانش لب فرو بسته اند،
و هوایش سخت در خفقان است
آری،
من جا مانده ام
و دانه های برف زمستانی
شانه های رنج کشیده ام را
نوازش می دهند
و لباسی روشن،
آغشته به بوی تو را
بر قامت شکسته ام میکشند
و مرا همچون یعقوب کنعان
به صبوری می خوانند
و زمزمه کنان
از آمدن تو می گویند
ای گمگشته ترین ناپیدای من.....
دیدگاه ها (۲)

این جمله رو حتما از آدما شنیدید که میگن "کاش بچه میموندیم، ه...

ای دریغا که پس از آن همه جان بازیها ... بر سر کوی تو بی نام ...

نیامدی ! دی ماه هم گذشت،چند صباح دیگر فصلی می گذرد؛وبعد سالی...

آمدی لیلی ولی،،مجنون از این جا رفته است......خسته شد از بی و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط