من اینجا، جا مانده ام،
من اینجا، جا مانده ام،
تک و تنها،
در امتداد خیابانی سرد و سهمگین
که درختانش
در نبودت به خواب رفته اند،
پرندگانش لب فرو بسته اند،
و هوایش سخت در خفقان است
آری،
من جا مانده ام
و دانه های برف زمستانی
شانه های رنج کشیده ام را
نوازش می دهند
و لباسی روشن،
آغشته به بوی تو را
بر قامت شکسته ام میکشند
و مرا همچون یعقوب کنعان
به صبوری می خوانند
و زمزمه کنان
از آمدن تو می گویند
ای گمگشته ترین ناپیدای من.....
تک و تنها،
در امتداد خیابانی سرد و سهمگین
که درختانش
در نبودت به خواب رفته اند،
پرندگانش لب فرو بسته اند،
و هوایش سخت در خفقان است
آری،
من جا مانده ام
و دانه های برف زمستانی
شانه های رنج کشیده ام را
نوازش می دهند
و لباسی روشن،
آغشته به بوی تو را
بر قامت شکسته ام میکشند
و مرا همچون یعقوب کنعان
به صبوری می خوانند
و زمزمه کنان
از آمدن تو می گویند
ای گمگشته ترین ناپیدای من.....
- ۵۰۰
- ۲۲ بهمن ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط