پدرش می گفت از ساعت پنج صبح که خبر شهادت حضرت آقا را شنید
پدرش می گفت از ساعت پنج صبح که خبر شهادت حضرت آقا را شنیده بود گریه می کرد چند بار زنگ زدم تهران حالش را بپرسم باز گربه می کرد ۲۴ساعت بود گریه می کرد زنگ زدم آرامش کنم گفت بابا دیگه دنیای بعد آقا را نمی خواهم دوساعت بعد تو ماموریت شهید شد