چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم

چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم
#شهریار
دیدگاه ها (۱)

جایی برای رویاهای منجایی امن به دل آرایی یک گلآواز یک پرنده ...

ای سکوت جنگلای سکوت کوهای آبهای خروشانای سکوت سرد صحرابسان آ...

باد بازیگوشبادبادک رابادبادک دست کودک راهر طرف می بُردکودکی ...

به وصل اگر نرهم شهریار از غم هجرانکجاست مرگ که ما را ز زندگی...

دزیره

مایکی: میخوام تیرو از‌بدنت دربیارم بخیه بزنمت و باند پیچیت ک...

سناریو ساسونارو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط