نگارا بی تو برگ جان که دارد

نگارا، بی تو برگ جان که دارد؟
سر کفر و غم ایمان که دارد؟

اگر عشق تو خون من نریزد
غمت را هر شبی مهمان که دارد؟

دل من با خیالت دوش می‌گفت:
که این درد مرا درمان که دارد؟

لب شیرین تو گفتا: ز من پرس
که من با تو بگویم: کان که دارد؟

مرا گفتی که: فردا روز وصل است
امید زیستن چندان که دارد؟

دلم در بند زلف توست ور نه
سر سودای بی‌پایان که دارد؟

اگر لطف خیال تو نباشد
عراقی را چنین حیران که دارد؟
دیدگاه ها (۰)

از آدمهای پرتوقع فاصله بگیراینها مقیاست را به هم می زنند و ح...

او به من می گوید ای آغوش گرممست نازم ڪن، ڪه من دیوانه اممن ب...

درون قفس تنگ وجودم چشمانت آسمان شب مهتابی است به وقت تاریکی ...

.هر کسی به اندازه ی دلتنگی هایش درگیر شب می شود ودلتنگی بی ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط