چه قاعدههای مسخرهای داره بازی رابطه و عشق
چه قاعدههای مسخرهای داره بازیِ رابطه و عشق!
تا وقتی که هست و باید حواست باشه که یه وقت نشه که از دستش بدی، مراعاتِ هیچیو نمیکنی و بدونِ فکر کردن به آیندهی بیرنگِ بدونِ اون، راحت میگی برو!
به خودت میگی به هر جون کندنیه فراموشش میکنم، اما غرورمو نمیزنم زمین و بهش نمیگم نرو و بمون!
اون میره و تو فقط رفتنشو تماشا میکنی.
تا وقتی که اونم مثل خودت غمگینه و تو بُهتِ جدایی، با فکرِ اینکه هنوز دوستت داره و به فکرته و به یادت اشک میریزه و یه روزیام سر آخر خودش برمیگرده پیشت، آروم میگیری.
اما امان! امان از روزی که ببینی رویاهایی که تو باهاش ساختی رو با یکی جز تو داره تعبیر میکنه؛
روزی که ببینی یکی جز تو کنارشه و داره عشق و لبخند باهاش رد و بدل میکنه؛
روزی که ببینی یکی اومده و داره جای خالیتو حسابی پر میکنه و هرشبش شده فکرِ با اون بودن، جای حسرتِ نبودنِ تو؛
اون وقته که عذابت تازه شروع میشه و با هر رفتارِ عاشقانهای که آدمِ بعد از تو میکنه و تو نکردی به خودت لعنت میفرستی.
با هر حرفی که باید میزدی و نزدی؛
هر حرفی که نباید میزدی و زدی؛
هر کاری که نکردی؛ هر راهی که نرفتی؛
بغض میکنی، کلافه میشی، داغون میشی.
هی به خودت میگی "لعنت به من که کم گذاشتم."
یا میگی "لعنت به اونی که بعد از من اومد و بهتر از من بلد بود عشق منو."
یه وقتا از اینکه یکی دیگه، به چه حقی دست عشقتو میگیره و تو خیابون راه میره و باهاش بلند بلند میخنده، دلت میخواد از عصبانیت فریاد بزنی و بری یه بلایی یه سر اون دوتا یا خودت بیاری؛
یه وقتیام ممکنه به سرت بزنه که "اگه اون تونست رگ خوابشو پیدا کنه و وارد قلبش بشه و بدستش بیاره، چرا من نتونم برش گردونم؟ منم میشم همونی که میخواست، اونوقت بیینم میتونه برنگرده؟"
این جمله رو باید خیلی قبل تر از اینا،
ماه ها قبل، یا شایدم سالها قبل به خودت میگفتی.
اینکه قبلا یه بار فرصت بهت داده شده بود، که تو عشق اونچه ازت برمیاد انجام بدی، تا صاحب دلش بشی؛ اما نکردی!
کم گذاشتی و گذاشتی از دستت بره؛
حالا دیر یادت افتاده؛
و عشق تو دلت تبدیل به نفرت و عذابی شده که جز با خراب کردنِ آرامشِ اونی که دنیاته، نمیتونی چیزیو درست کنی.
و زمانی که تو بین دلت و آرامش اون دلتو انتخاب میکنی، عشقی که این همه مدت زندگیتو گرفته، میره زیر سوال،
به بدترین نحو ممکن!
چون تو عذابی رو که خودت مسببش بودی، نمیتونی تنهایی تحملش کنی و اصرار داری به اونم تحمیلش کنی!
اما ... انصافه؟ قاعده اینه تو عشقِ تو؟
چه بد قاعده شده پس بازی عشقِ روزگارمون ... نشده؟
تا وقتی که هست و باید حواست باشه که یه وقت نشه که از دستش بدی، مراعاتِ هیچیو نمیکنی و بدونِ فکر کردن به آیندهی بیرنگِ بدونِ اون، راحت میگی برو!
به خودت میگی به هر جون کندنیه فراموشش میکنم، اما غرورمو نمیزنم زمین و بهش نمیگم نرو و بمون!
اون میره و تو فقط رفتنشو تماشا میکنی.
تا وقتی که اونم مثل خودت غمگینه و تو بُهتِ جدایی، با فکرِ اینکه هنوز دوستت داره و به فکرته و به یادت اشک میریزه و یه روزیام سر آخر خودش برمیگرده پیشت، آروم میگیری.
اما امان! امان از روزی که ببینی رویاهایی که تو باهاش ساختی رو با یکی جز تو داره تعبیر میکنه؛
روزی که ببینی یکی جز تو کنارشه و داره عشق و لبخند باهاش رد و بدل میکنه؛
روزی که ببینی یکی اومده و داره جای خالیتو حسابی پر میکنه و هرشبش شده فکرِ با اون بودن، جای حسرتِ نبودنِ تو؛
اون وقته که عذابت تازه شروع میشه و با هر رفتارِ عاشقانهای که آدمِ بعد از تو میکنه و تو نکردی به خودت لعنت میفرستی.
با هر حرفی که باید میزدی و نزدی؛
هر حرفی که نباید میزدی و زدی؛
هر کاری که نکردی؛ هر راهی که نرفتی؛
بغض میکنی، کلافه میشی، داغون میشی.
هی به خودت میگی "لعنت به من که کم گذاشتم."
یا میگی "لعنت به اونی که بعد از من اومد و بهتر از من بلد بود عشق منو."
یه وقتا از اینکه یکی دیگه، به چه حقی دست عشقتو میگیره و تو خیابون راه میره و باهاش بلند بلند میخنده، دلت میخواد از عصبانیت فریاد بزنی و بری یه بلایی یه سر اون دوتا یا خودت بیاری؛
یه وقتیام ممکنه به سرت بزنه که "اگه اون تونست رگ خوابشو پیدا کنه و وارد قلبش بشه و بدستش بیاره، چرا من نتونم برش گردونم؟ منم میشم همونی که میخواست، اونوقت بیینم میتونه برنگرده؟"
این جمله رو باید خیلی قبل تر از اینا،
ماه ها قبل، یا شایدم سالها قبل به خودت میگفتی.
اینکه قبلا یه بار فرصت بهت داده شده بود، که تو عشق اونچه ازت برمیاد انجام بدی، تا صاحب دلش بشی؛ اما نکردی!
کم گذاشتی و گذاشتی از دستت بره؛
حالا دیر یادت افتاده؛
و عشق تو دلت تبدیل به نفرت و عذابی شده که جز با خراب کردنِ آرامشِ اونی که دنیاته، نمیتونی چیزیو درست کنی.
و زمانی که تو بین دلت و آرامش اون دلتو انتخاب میکنی، عشقی که این همه مدت زندگیتو گرفته، میره زیر سوال،
به بدترین نحو ممکن!
چون تو عذابی رو که خودت مسببش بودی، نمیتونی تنهایی تحملش کنی و اصرار داری به اونم تحمیلش کنی!
اما ... انصافه؟ قاعده اینه تو عشقِ تو؟
چه بد قاعده شده پس بازی عشقِ روزگارمون ... نشده؟
- ۱۰.۹k
- ۱۲ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط