پارت

پارت 9
فصل1


گه نگفتم به ات غذا بدین

اجوما: چرا اقا گفتین ولی هر چقدر به خانوم گفتیم گفتن نمیخوان

کوک: خیله خب باشه

کوک رفت بالا و رفت داخل اتاق ات ات دراز کشیده بود رو تختش

کوک رفت و نشست کنارش و وقتی داشت زخم کنار سرشو ضد عفونی میکرد هم زمان باهاش حرفم میزد

کوک: چرا چیزی نخوردی

ات: میل نداشتم و الانم ندارم

کوک: چرا لج کردی

ات: نت این عادیه من کم خونی دارم و عادیه غش کردنم

کوک: باشه ولی مراقب خودت باش تموم شد الان اجوما برات غذا میاره باید همشو بخوری من رفتم تو دفترمم کار داشتی

ات: باشه

کوک رفد و اجوما غذا اورد ات یکم ازش خورد وبعد خوابید.....


شب ساعت8:30


کوک: اجوما ات کجاست


اجوما: تو اتاقشون خوابیدن اقا

کوک: باشه چیزی خورده

اجوما: راستش اقا بهتر بگم نه با زور من یه قاشق سوپ خورد اونم بالا اورد بعد رفت خوابید


کوک: اوف باشه شما میز شام رو بچینید من میرم بیدارش میکنم

احوما: چشم


کوک رفت بالا و در زد و رفت داخل


کوک: ات ات ات بیدار شو وقت غذاست



ات: هوم نمیخوام برو میخوام بخوابم


کوک: این جوری نمیشه


کوک پتو رو از رو ات کنار زد و ات رو انداخت رو کولش و برد پایین و نشوند رو صندلی ات هنوز گیچ خواب بود نفهمید کحاست و سرشو گذاشت رو میزو خوابید


کوک: اتتتتتتتت( داد) بیدارشووووووو


ات: هوممم بیدارم


کوک: معلومه پاشو فذا بخور بعد برو بخواب


ات: باشه


ات و کوک باهم غذا خوردن و لی اپ کم میخود که کوک گفت



کوک: بیا کنارم بشین


ات: برا چی


کوک: تو بیا


ات رفت و کنار کوک نشست

کوک: دهنتو باز کن

ات: نمینوام من که بچه نیستم

کوک: اتفاقا بچه ای دهنتو باز کن


ات باز کرد و کوک بهش یه عالمه غذا داد بعدش ات رقت روی مبل داخل حال نشست و داشت فیلم میدیدکه کوک هم اومد و

کوک: منم میخوام ببینم

ات: باشه بیا بشین

کوک رفت و کنار ات نشست داشتن باهم فیلم میدیدن که
فیلم به جاهای حساس رسید
کوک داشت عرق میکرد و ات هم خجالت میکشید و که فیلم تموم شد و ات دوید تو اتاقش و کوک هم خندش گرفته بود

کوک رفت جلوی اتاق ات و گفت

کوک: این جور فیلما به سنت نمیخور بچه😂




بعد کوک رفت اتاق خودش

ات هم حسابی خجالت کشیده بود خوابید


چند ساعت بعد
ساعت3شب

ات: ای وای هههه 😭😭

ات از خواب پرید چون کابوس دیده بود پاشد و رفت اتاق کوک و بدون در زدن رفت تو

ات: جونگ کوک جونگ کوک پاشو پاشو

کوک: هان چیه ات جرا این موقع شب اومدی برو خوابم میاد

ات: من کابوس دیدم میترسم توروخدا

کوک: الان من چیکار کنم بچه ای دیگه ای خدا

ات: من نمیرم بیرون همینحا میمونم


کوک: برو میخوام بخوابم

ات: کوک لطفا

کوک: خب تو این حا بخواب من میرم بیرون

ات: نه نه نرو من میترسم

کوک:باشه میمونم بیا بخواب

ات همونجا خوابش برد و کوک هم همونجا خوابید شب وقتی هر دوتاشون خواب بودن ات رفته بود تو بغل کوک و تا صبح تو بغل هم خوابیدن

ادامه پارت بعد
دیدگاه ها (۰)

پارت 10 فصل 1صبحکوک بیدار شد و دید ات تو بغلش خوابیده بدون ا...

پارت11فصل1ات داشت داخل حیات دور میزد که رسید به حیات پشتی ا...

پارت7فصل1کوک از دفترش رفت بیرون و دیدی که ات رو مبل خوابش بر...

پارت6فصل1ات صبح به بیدار شد هیچ کدوم از خدمت کارا خونه نبود ...

سلامممم این سری زودتر گذاشتم هورااااا ✨💋🎀پارت 3فصل1بعد از ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط