درود🤍
درود🤍
اولین اوسیم/اوسی شیطان کش:
خوب خوب دوساعت و چهل دقیقه وقت برد🫠
"بیوگرافیش"
نام:هیکاری(به معنیه نور فک میکنم)
فامیلی:تسویارا
جنسیت:خانم
سن:۲۰
قد:۱۷۲
وزن:۶۵
وابسته به:سپاه شیطان کش
رتبه:هاشیرا چهارم (با اوبانای)
شیپ:اصلا بچه تویه اینکارا نیس
شیپ فرند:میتسوری _شینوبو
دوستاش:همه بجز تنگن
رنگ مورد علاقش:یاسی و ابی
رنگی که ازش بدش میاد:قرمز و نارنجی
سبک تنفس:ماه (فک کنم ۱۶ فرم داره)
شخصیتش:مهربون_ساکت_عاشق غذا (مثل خودم)عاشق خوابیدن _به همه احترام میزاره_ساکت از ازدواج بدش میاد ول سیع میکنه میتسوری رو به ایگورو نزدیک کنه...
تنفرات:شیاطین _خانوادش _از دست دادن عزیزانش_موزان ک..... _زیاد حرف زدن_از بعضی مردا
زندگی نامش که اول دستمال وردارین تا گریه کردین سریع پاک کنین:
وقتی هشت سالش بود یک روز قبل از عروسی داداشش ، شیطان به اونا حمله کرد و پدر و مادر عوضیش اون و داداشش رو ول کردن و فرار کردن تا خودشون چیزیشون نشه
ولی داداشش فداکاری کرد و نزاشت ابجیش بمیره و هیکاری وقتی این صحنه رو دید سریع فرار کرد و به اهالی شهر گفت که شیطان همله کرده اونا دنبال هیکاری رفتن ولی روی بدن داداشش یک چاقو دیدن او گفتن تو داداشت رو کشتی و اون دختر رو به تیمارستان بردن بعد یکسال ولش کردن و هیکاری کیمونوی داداشش که الان تنشه رو ورداشت و کلی گریه کرد که یه مرد این بچرو دزدید و... بهش.....آسیب رسوند ولی هیکاری در سن ۱۴ سالگی تونست از دست اون مرتیکع فرار کنه و رفت پیش اروکوداکی که از اون شمشیرزنی رو یادگرفت و از استاد خاست که بهش تنفس ماه رو یاد بده این تنفس فقط در یک کتاب نوشته شده و هیکاری با کمک اون کتاب این تنفس رو یاد گرفت و بعد از دوسال در سن ۱۶ سالگی هاشیرا شد.....
پایان.....
خوشتون اومد؟؟؟
من که به نظرم برای بار اول بد نبود... باییی👋👋
اولین اوسیم/اوسی شیطان کش:
خوب خوب دوساعت و چهل دقیقه وقت برد🫠
"بیوگرافیش"
نام:هیکاری(به معنیه نور فک میکنم)
فامیلی:تسویارا
جنسیت:خانم
سن:۲۰
قد:۱۷۲
وزن:۶۵
وابسته به:سپاه شیطان کش
رتبه:هاشیرا چهارم (با اوبانای)
شیپ:اصلا بچه تویه اینکارا نیس
شیپ فرند:میتسوری _شینوبو
دوستاش:همه بجز تنگن
رنگ مورد علاقش:یاسی و ابی
رنگی که ازش بدش میاد:قرمز و نارنجی
سبک تنفس:ماه (فک کنم ۱۶ فرم داره)
شخصیتش:مهربون_ساکت_عاشق غذا (مثل خودم)عاشق خوابیدن _به همه احترام میزاره_ساکت از ازدواج بدش میاد ول سیع میکنه میتسوری رو به ایگورو نزدیک کنه...
تنفرات:شیاطین _خانوادش _از دست دادن عزیزانش_موزان ک..... _زیاد حرف زدن_از بعضی مردا
زندگی نامش که اول دستمال وردارین تا گریه کردین سریع پاک کنین:
وقتی هشت سالش بود یک روز قبل از عروسی داداشش ، شیطان به اونا حمله کرد و پدر و مادر عوضیش اون و داداشش رو ول کردن و فرار کردن تا خودشون چیزیشون نشه
ولی داداشش فداکاری کرد و نزاشت ابجیش بمیره و هیکاری وقتی این صحنه رو دید سریع فرار کرد و به اهالی شهر گفت که شیطان همله کرده اونا دنبال هیکاری رفتن ولی روی بدن داداشش یک چاقو دیدن او گفتن تو داداشت رو کشتی و اون دختر رو به تیمارستان بردن بعد یکسال ولش کردن و هیکاری کیمونوی داداشش که الان تنشه رو ورداشت و کلی گریه کرد که یه مرد این بچرو دزدید و... بهش.....آسیب رسوند ولی هیکاری در سن ۱۴ سالگی تونست از دست اون مرتیکع فرار کنه و رفت پیش اروکوداکی که از اون شمشیرزنی رو یادگرفت و از استاد خاست که بهش تنفس ماه رو یاد بده این تنفس فقط در یک کتاب نوشته شده و هیکاری با کمک اون کتاب این تنفس رو یاد گرفت و بعد از دوسال در سن ۱۶ سالگی هاشیرا شد.....
پایان.....
خوشتون اومد؟؟؟
من که به نظرم برای بار اول بد نبود... باییی👋👋
- ۸۹۸
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط