جادویی عشق part ۵۶
جادویی عشق part ۵۶
يعني چي؟
این چه ربطي به رونالد داره؟
اونم زل زد تو چشمام
دستش رو اروم جلو آورد و موهام رو از صورتم کنار زد.
قلبم خیلی تند تند میزد.
پوست تنم زیر دستش داغ داغ شده بود..اونقدر که
پوستم
داشت
میسوخت.
داره چیکار میکنه؟
از نشستن روي پاش و گرماي دستش احساس معذب بودن شديدي
داشتم و مغزم کلا تعطیل شده بود..
موهامو کامل از صورتم کنار زد و نرم فرستادشون پشت گوشم..
زانوهام نرم میلرزید
به پیشونیم نگاه کرد و اروم گفت:زخمت خوب شده..
زبونم خشك شده بود.
باز به چشمام نگاه کرد.
انگشتش رو نرم روی گونه ام کشید و نگاهش رو آورد پایین.
به زحمت اب دهنم رو قورت دادم
نگاهش رو به لبام دوخت.
سینه ام تند بالا و پایین میشد.
بي اختيار منم نگاه اه به لباش کشیدم و تند باز به چشماش نگاه کردم.بي اختيار منم نگاه به لباش کشیدم و تند باز به چشماش نگاه کردم.
سرش رو یه کم جلوتر کشید
نفسم به وضوح بند اومد بود..
نفساش گرم بود و توی صورتم پخش میشد. اون يکي دستش رو روي پهلوم گذاشت. صورتش دقیقا روبروي صورتم و شدیداً نزديك بود.
خدایا من چمه؟
قلبم..
توان کوچکترین حرکتي رو نداشتم..
کمتر از یه میلی متر بین صورتهامون فاصله بود. وسوسه لمس لباش توي تمام وجودم ریشه دوونده بود.. بدبختانه دوست داشتم طعمشون رو بچشم گرم فشاري به کمر و پهلوم داد و سرش رو جلو کشید تا فاصله رو از بین ببره که از پشتم صداي رونالد به گوش رسید که گفت:شما ها
اینورا
انگار یه دفعه متوجه ما شد و صداش قطع شد.
ناباورانه توي دلم بهش لعنت فرستادم که بد موقع اومد... من چم شده بود؟
رونالد شوکه و متعجب گفت:اوه..
انگار تازه عقلم به کار افتاد و تند و معذب خواستم از روی پاهاي وی پاشم که خیلی محکم به پهلو و کمر چنگ زد و نگهم داشت و
اخم باريکي بهم کرد.
به زور اب دهنم رو قورت دادم. سرش رو کج کرد و گفت چیه رونالد؟
رونالد من و مني کرد..
داشتم از گرما خفه میشدم
نمیتونستم..
نمیتونستم نفس بکشم..
خيلي سريع خودمو عقب کشیدم و بلند شدم.
وی هم بلند شد و کنارم وایستاد و دستش رو برد پشت کمرم و
گفت: عروسك كوچيك من يه كم خجالتيه...
و اخم شیرینی کرد و گفت معذبش کردی رونالد.
با شوك زل زدم بهش.
این با منه؟
گفت عروسك كوچيك من؟ من؟؟
اخ.. قلبم...اخ.. قلبم..
دلم هري ريخت..
به رونالد نگاه کردم
اخمي کرد و گفت: اوه.. متاسفم... من نمیدونستم اینجا خلوت کردین. و سعي کرد لبخندي بزنه ولی بیشتر شبیه پوزخند پرکنایه بود و گفت تو کارت تو پیدا کردن عروسکا خوبه..
و رو برگردوند و رفت
با غیض و خشم تند دست وی رو از کمرم کنار زدم و گفتم با وجود بي شعوريش يه چيزي رو بد نگفت..خوب خواهرشو به چنگ
آوردي..كلاً اینکاره اي..
و خواستم برم..
بازوم رو محکم کشید که پرت شدم جلوش و رخ تو رخش..
با اخم غلیظی گفت مواظب حرف زدنت با من باش
با حرص گفتم نباشم؟
وی گردنتو میشکونم
ميتوني؟
دستش رو روي گردنم گذاشت و انگشتاش رو فشاري داد و :گفت فقط به فشار کوچولو میخواد تا بشکونمش.. فقط به فشار كوچيك.. تو خيلي كوچولويي.. حتي فشار زياد لازم نیست.. کاری نکن
انجامش بدم..
لرزون گفتم خوب.. چرا انجامش نميدي؟
زل زد تو چشمام و نرم نگاهش رو به گردنم کشید.
دستش رو محکم کشیدم و از گردنم جداش کردم و گفتم هر وقت خواستي انجامش بدي خبرم كن... اما بعيد میدونم قبل از کردن معشوقه ات نقشه شو بکشي و خودتو توي دردسر کشتنم بندازي.. خودم از جمله بی ادبانه ام سرخ شدم.
وای خدا این چی بود من گفتم؟ تند خواستم ازش فاصله بگیرم که دستش رو برد پشت کمرم منو محکم کشید سمت خودش که شوکه پرت شدم عقب و دستامو روي هوا و چسبیده به سینه اش موند..
سفت منو به خودش چسبوند.
با نفسهاي تند و ناآروم نگاش کردم و از لاي دندونام گفتم ولم کن لبخند شیریني زد و گفت: اوووه.. امکان نداشت قبل دیدن این صورت سرخ شده و چشماي شرمگین بذارم بري.
يعني چي؟
این چه ربطي به رونالد داره؟
اونم زل زد تو چشمام
دستش رو اروم جلو آورد و موهام رو از صورتم کنار زد.
قلبم خیلی تند تند میزد.
پوست تنم زیر دستش داغ داغ شده بود..اونقدر که
پوستم
داشت
میسوخت.
داره چیکار میکنه؟
از نشستن روي پاش و گرماي دستش احساس معذب بودن شديدي
داشتم و مغزم کلا تعطیل شده بود..
موهامو کامل از صورتم کنار زد و نرم فرستادشون پشت گوشم..
زانوهام نرم میلرزید
به پیشونیم نگاه کرد و اروم گفت:زخمت خوب شده..
زبونم خشك شده بود.
باز به چشمام نگاه کرد.
انگشتش رو نرم روی گونه ام کشید و نگاهش رو آورد پایین.
به زحمت اب دهنم رو قورت دادم
نگاهش رو به لبام دوخت.
سینه ام تند بالا و پایین میشد.
بي اختيار منم نگاه اه به لباش کشیدم و تند باز به چشماش نگاه کردم.بي اختيار منم نگاه به لباش کشیدم و تند باز به چشماش نگاه کردم.
سرش رو یه کم جلوتر کشید
نفسم به وضوح بند اومد بود..
نفساش گرم بود و توی صورتم پخش میشد. اون يکي دستش رو روي پهلوم گذاشت. صورتش دقیقا روبروي صورتم و شدیداً نزديك بود.
خدایا من چمه؟
قلبم..
توان کوچکترین حرکتي رو نداشتم..
کمتر از یه میلی متر بین صورتهامون فاصله بود. وسوسه لمس لباش توي تمام وجودم ریشه دوونده بود.. بدبختانه دوست داشتم طعمشون رو بچشم گرم فشاري به کمر و پهلوم داد و سرش رو جلو کشید تا فاصله رو از بین ببره که از پشتم صداي رونالد به گوش رسید که گفت:شما ها
اینورا
انگار یه دفعه متوجه ما شد و صداش قطع شد.
ناباورانه توي دلم بهش لعنت فرستادم که بد موقع اومد... من چم شده بود؟
رونالد شوکه و متعجب گفت:اوه..
انگار تازه عقلم به کار افتاد و تند و معذب خواستم از روی پاهاي وی پاشم که خیلی محکم به پهلو و کمر چنگ زد و نگهم داشت و
اخم باريکي بهم کرد.
به زور اب دهنم رو قورت دادم. سرش رو کج کرد و گفت چیه رونالد؟
رونالد من و مني کرد..
داشتم از گرما خفه میشدم
نمیتونستم..
نمیتونستم نفس بکشم..
خيلي سريع خودمو عقب کشیدم و بلند شدم.
وی هم بلند شد و کنارم وایستاد و دستش رو برد پشت کمرم و
گفت: عروسك كوچيك من يه كم خجالتيه...
و اخم شیرینی کرد و گفت معذبش کردی رونالد.
با شوك زل زدم بهش.
این با منه؟
گفت عروسك كوچيك من؟ من؟؟
اخ.. قلبم...اخ.. قلبم..
دلم هري ريخت..
به رونالد نگاه کردم
اخمي کرد و گفت: اوه.. متاسفم... من نمیدونستم اینجا خلوت کردین. و سعي کرد لبخندي بزنه ولی بیشتر شبیه پوزخند پرکنایه بود و گفت تو کارت تو پیدا کردن عروسکا خوبه..
و رو برگردوند و رفت
با غیض و خشم تند دست وی رو از کمرم کنار زدم و گفتم با وجود بي شعوريش يه چيزي رو بد نگفت..خوب خواهرشو به چنگ
آوردي..كلاً اینکاره اي..
و خواستم برم..
بازوم رو محکم کشید که پرت شدم جلوش و رخ تو رخش..
با اخم غلیظی گفت مواظب حرف زدنت با من باش
با حرص گفتم نباشم؟
وی گردنتو میشکونم
ميتوني؟
دستش رو روي گردنم گذاشت و انگشتاش رو فشاري داد و :گفت فقط به فشار کوچولو میخواد تا بشکونمش.. فقط به فشار كوچيك.. تو خيلي كوچولويي.. حتي فشار زياد لازم نیست.. کاری نکن
انجامش بدم..
لرزون گفتم خوب.. چرا انجامش نميدي؟
زل زد تو چشمام و نرم نگاهش رو به گردنم کشید.
دستش رو محکم کشیدم و از گردنم جداش کردم و گفتم هر وقت خواستي انجامش بدي خبرم كن... اما بعيد میدونم قبل از کردن معشوقه ات نقشه شو بکشي و خودتو توي دردسر کشتنم بندازي.. خودم از جمله بی ادبانه ام سرخ شدم.
وای خدا این چی بود من گفتم؟ تند خواستم ازش فاصله بگیرم که دستش رو برد پشت کمرم منو محکم کشید سمت خودش که شوکه پرت شدم عقب و دستامو روي هوا و چسبیده به سینه اش موند..
سفت منو به خودش چسبوند.
با نفسهاي تند و ناآروم نگاش کردم و از لاي دندونام گفتم ولم کن لبخند شیریني زد و گفت: اوووه.. امکان نداشت قبل دیدن این صورت سرخ شده و چشماي شرمگین بذارم بري.
- ۶۲۰
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط