پارت چهار

پارت چهار

ویو اکو:

رسیدم دم در خونش که همه چیو فهمیدم هه این دختر ناکیجیماعه؟؟ باید میزاشتم تا میشد عذابش بدن زیر لمساشون تاوان بده


آتسوشی: م مرسی
آکو خیلی سرد: خواهش میکنم

دیگه حتی نمیتونم قیافشو تحمل کنم دختری از یک خانواده خائن معلومه خودش هم همونجوریه از کل خانوادش متنفرم
فقط بره گمشه دیگه نبینمش


ویو آتسوشی:

آروم پیاده شدم و رفتم سمت عمارت
رفتم داخل و مامان بابام نبودن فکر کنم خواب بودن
آروم با بغض رفتم توی اتاقم و لباسامو عوض کردم و خودمو پرت کردم روی تخت و گریه کردم
بدنم درد میکرد فقط بزور خوابیدم وقتی فردا شد دیگه بیدار نشدم خواب بودم نمی‌خواستم بیدار شم همه اومدن دم در اتاقم ولی من نمیخواستم بیدار شم میخواست کل روز بخوابم و گریه کنم



ویو اکو:

اومدم خونه با عصبانیت
سر یک احمق چند نفرو کشتم
خودم سر اون خاندان و میزنم
محموله رو دادم به خدمتکار و رفتم اتاق
یک دوش گرفتم و لباس پوشیدم و خوابیدم فرداش ساعت پنج صبح مجبور شدم بیدار شم و رفتم توی مافیا و شروع کردم انجام کارام
دیدگاه ها (۲)

teakook

فصل سه شو دیدین؟؟ مگه قرار نبود اکوا بمیرهه من کلی خودمو آما...

قهوه آتشین °پارت نه°ویو هیروتسو°حدود یک ساعتبه که دارم شلاقش...

part7 عشق پنهانات: سلام قربان《باصدای لرزون》جونگ کوک: سلام تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط