برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و نشانه ها ر

برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند...

گوشی، که صداها و نشانه ها را در بی هوشی مان بشنود...

برای تو و خویش، روحی که این همه را در خود بگیرد وبپذیرد ...

 و زبانی، که در صداقت خود ما را از فراموشی خود بیرون کشد ...

و بگذارد از آن چیز ها که در بندمان کشیده سخن بگوییم...

95/4/19
دیدگاه ها (۱۱)

.ما را مثل عقرب بار آورده اند؛مثل عقرب!ما مردم صبح که سر از ...

اون لحظه، احساس عجیبی داشتم... نمیدونستم چی باید بگم... نمید...

ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﺗﺮﯾﻦ ﺣﺲ ﺩﻧﯿﺎﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﺳﺖﮐﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺷ...

بفرمایید شامپاین........................ تو اصفهان یعنی :بفر...

آینه‌ها دیگر تصویرِ آشنایی از من ندارند؛ انگار غباری از سال‌...

روزها هرطور که هست می‌گذرند؛ با شلوغی‌های کاذب، با صداهای غر...

آینه را که نگاه می‌کنم، غریبه‌ای را می‌بینم که سال‌هاست تنها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط