تو ...
تو ...
مرا به عصر حجر برمی گردانی
به زمانیکه آدم چای را
با خنده حوا شیرین می کرد . . .
حوای من نفسم.من در هوای تو زنده ام..یا تمام ادعای مردی.کافیست ذره ای اخم کنی برایم.حتی به قدر سر سوزنی.مثل آب از خجالت بخار میشوم
دنیای من من همیشه به تو محتاج ام. دست نیاز من همیشه به سمت آغوش تو دراز است..
تنها تو این دنیا تویی که مرا میفهمی.و من و تو چقدر شبیه هم هستیم..
تمام هستی من..عمرم..نفسم..دلم برات تنگ..حتی کنارم که هستی دلم برات تنگ میشه همه کسم
الهی قربونت برم.
مرا به عصر حجر برمی گردانی
به زمانیکه آدم چای را
با خنده حوا شیرین می کرد . . .
حوای من نفسم.من در هوای تو زنده ام..یا تمام ادعای مردی.کافیست ذره ای اخم کنی برایم.حتی به قدر سر سوزنی.مثل آب از خجالت بخار میشوم
دنیای من من همیشه به تو محتاج ام. دست نیاز من همیشه به سمت آغوش تو دراز است..
تنها تو این دنیا تویی که مرا میفهمی.و من و تو چقدر شبیه هم هستیم..
تمام هستی من..عمرم..نفسم..دلم برات تنگ..حتی کنارم که هستی دلم برات تنگ میشه همه کسم
الهی قربونت برم.
- ۲.۱k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط