گل لیلیوم پارت ۲
گل لیلیوم پارت ۲
وایز در واقع صلح جهانی رو در کمک کردن به داناوان برای شروع جنگ می بینند و دقیقا مخالف ما عمل خواهند کرد
لوید:....👁👁
ما همین الان از وایز انصراف می دهیم و به گاردن ها اضافه خواهیم شد
لوید:...👁👁
هندلر : لوید؟وقت سکته کردن نیست به احتمال بیشتر دنبالمونن تمام وسایل لازم رو جمع کردم پس الفرار . 🤸🏼♀️🤸🏼♀️🤸🏼♀️🤸🏼♀️
سر زنگ ورزش توی آکادمی ایدن
هندرسون = استاد
استاد : خوب بچه ها این هفته مبارزه ی رزمی داریم و و شما رو گروه بندی می کنم تا تمرین کنید گروه بندی ها آماده مشخص شده
بکی : واااای آنیا کاش با هم توی یک گروه بیفتیم
آنیا :آره ☺☺☺
استاد : گروه اول بکی بلک بل و امیل
بکی : 👁👄👁 امیل:👁👄👁
دوم اوین و رزا پارکس (کمبود اسم و فامیل 😅)
سوم املیا ارهارت و والت دیزنی
چهارم آنیا و فورجر و دامیان دزموند
آنیا : استاد چراااااا😭😭😭😭😭😭
دامیان : استاد میشه لطفا لطفا لطفااااااااگروه رو عوض کنید؟
استاد : خیر
دامیان :🗿[بد بخت تو که نویسنده ی داستانت منم 💐💐💐💐]
و .....
خوب حالا که همه گروه خود رو میدونید برید تمرین کنید
از دید آنیا :
باید حالا با اون دزموند عوضی تمرین کنم 😣😖
ولی برای پلن بی عالیه 😎💪
پسر دوم نظرت چیه اصلا با هم دو به دو تمرین نکنیم
(نمی خواهم پسر هدف کاریش شه مثلا بمیره 🥲)
دامیان : چرا ؟ نکنه میترسی ؟
من بترسم ؟ روز اول مدرسه رو یادته ؟
دامیان: خیلی خوب اگه خیلی اصرار می کنی باشه روی هدف ها تمرین می کنیم ( یا حضرت ابولفضل من چه گناهی کردم که با این مشت زن متحرک هم گروهی شم 😭🥶)
دید لوید
هندلر: اوه این هم از اداره ی جدیدمون توی گاردن (خوب باید به این شرایط عادت کنم آخرش من تاسوگاره هستم بهترین جاسوس )
خیلی خوب پس اولین ماموریتم خنثی کردن یک بمب هست قبول پس من رفتم
هندلر(آه اگر فقط بدونه چه مشکلاتی قراره جلومون سبز شه) [مثلا تو میدونی😑😐😈]
وایز در واقع صلح جهانی رو در کمک کردن به داناوان برای شروع جنگ می بینند و دقیقا مخالف ما عمل خواهند کرد
لوید:....👁👁
ما همین الان از وایز انصراف می دهیم و به گاردن ها اضافه خواهیم شد
لوید:...👁👁
هندلر : لوید؟وقت سکته کردن نیست به احتمال بیشتر دنبالمونن تمام وسایل لازم رو جمع کردم پس الفرار . 🤸🏼♀️🤸🏼♀️🤸🏼♀️🤸🏼♀️
سر زنگ ورزش توی آکادمی ایدن
هندرسون = استاد
استاد : خوب بچه ها این هفته مبارزه ی رزمی داریم و و شما رو گروه بندی می کنم تا تمرین کنید گروه بندی ها آماده مشخص شده
بکی : واااای آنیا کاش با هم توی یک گروه بیفتیم
آنیا :آره ☺☺☺
استاد : گروه اول بکی بلک بل و امیل
بکی : 👁👄👁 امیل:👁👄👁
دوم اوین و رزا پارکس (کمبود اسم و فامیل 😅)
سوم املیا ارهارت و والت دیزنی
چهارم آنیا و فورجر و دامیان دزموند
آنیا : استاد چراااااا😭😭😭😭😭😭
دامیان : استاد میشه لطفا لطفا لطفااااااااگروه رو عوض کنید؟
استاد : خیر
دامیان :🗿[بد بخت تو که نویسنده ی داستانت منم 💐💐💐💐]
و .....
خوب حالا که همه گروه خود رو میدونید برید تمرین کنید
از دید آنیا :
باید حالا با اون دزموند عوضی تمرین کنم 😣😖
ولی برای پلن بی عالیه 😎💪
پسر دوم نظرت چیه اصلا با هم دو به دو تمرین نکنیم
(نمی خواهم پسر هدف کاریش شه مثلا بمیره 🥲)
دامیان : چرا ؟ نکنه میترسی ؟
من بترسم ؟ روز اول مدرسه رو یادته ؟
دامیان: خیلی خوب اگه خیلی اصرار می کنی باشه روی هدف ها تمرین می کنیم ( یا حضرت ابولفضل من چه گناهی کردم که با این مشت زن متحرک هم گروهی شم 😭🥶)
دید لوید
هندلر: اوه این هم از اداره ی جدیدمون توی گاردن (خوب باید به این شرایط عادت کنم آخرش من تاسوگاره هستم بهترین جاسوس )
خیلی خوب پس اولین ماموریتم خنثی کردن یک بمب هست قبول پس من رفتم
هندلر(آه اگر فقط بدونه چه مشکلاتی قراره جلومون سبز شه) [مثلا تو میدونی😑😐😈]
- ۱۵۸
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط