باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

بر جفایِ خارِ هجران صبرِ بلبل بایدش

ای دل اندر بندِ زلفش از پریشانی منال

مرغِ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

رندِ عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار

کارِ ملک است آن که تدبیر و تأمل بایدش

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

با چنین زلف و رُخَش بادا نظربازی حرام

هر که روی یاسمین و جعدِ سنبل بایدش

نازها زان نرگسِ مستانه‌اش باید کشید

این دلِ شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش

ساقیا در گردشِ ساغر تعلل تا به چند

دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش

کیست حافظ تا ننوشد باده بی آوازِ رود

عاشقِ مسکین چرا چندین تجمل بایدش...
دیدگاه ها (۱)

نفْسْ ازین بیش تواناییِ تقصیر نداشتعقل پنداشت که از کرده پشی...

من پشیمان نیستم، اما نمی‌دانم هنوزدل چرا در بازی نیرنگ‌ها یک...

روزگاریست که ما را نگران می‌داریمخلصان را نه به وضعِ دگران م...

تو آمده ای جان به لب من برسانی من پای تو یک عمر بمانم تو نما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط