حس می‌کنم در سینه‌ام میدان مین است

حس می‌کنم در سینه‌ام میدان مین است
بغض غریبی در گلویم در کمین است

تا آسمان هم میرسد فریاد این بغض
بغضی که گویا ریشه هایش در زمین است!

از بار غمها کم نکردند اشکهایم
انگار غم در چشم هایم ته‌نشین است

می‌سوزم از داغی که بر دل دارم از او
می‌سازم امّا...عشق، بی‌حد آتشین است!

دیگر نمی‌گیرد به یاری دست ها را
وقتی عصا،مارِ درونِ آستین است!

مجنون شدن چیز عجیبی نیست،شاید
دیوانه بودن راهکار آخرین است

آن مرد رفت... آن مرد رفت... امّا ندانست
این زن هنوز... این زن هنوز عاشق‌ترین است!
دیدگاه ها (۳)

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته امبی هوایت کنج پستوهای غم یخ...

آمدم عرض ادب بر قدم یار کنمدل و جان را به فدای گل بی خار کنم...

بغلت گـــریه ی خامــــوش چه حالـــی داردغـــزل و بوسه و آغــ...

حال من بد نیست,غم کم میخورم...کم ک نه,هر روز کم کم میخورم......

سفیر کبیر Grand Ambassador

دیوارنگاره پر نگاره بخش دوم مردان۱در نویسه قبلی اشاره‌ای داش...

آن زمان، آنچنان مرا درگیر کرده بودی که با فکرت از هرچه کار د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط