حس میکنم در سینهام میدان مین است
حس میکنم در سینهام میدان مین است
بغض غریبی در گلویم در کمین است
تا آسمان هم میرسد فریاد این بغض
بغضی که گویا ریشه هایش در زمین است!
از بار غمها کم نکردند اشکهایم
انگار غم در چشم هایم تهنشین است
میسوزم از داغی که بر دل دارم از او
میسازم امّا...عشق، بیحد آتشین است!
دیگر نمیگیرد به یاری دست ها را
وقتی عصا،مارِ درونِ آستین است!
مجنون شدن چیز عجیبی نیست،شاید
دیوانه بودن راهکار آخرین است
آن مرد رفت... آن مرد رفت... امّا ندانست
این زن هنوز... این زن هنوز عاشقترین است!
بغض غریبی در گلویم در کمین است
تا آسمان هم میرسد فریاد این بغض
بغضی که گویا ریشه هایش در زمین است!
از بار غمها کم نکردند اشکهایم
انگار غم در چشم هایم تهنشین است
میسوزم از داغی که بر دل دارم از او
میسازم امّا...عشق، بیحد آتشین است!
دیگر نمیگیرد به یاری دست ها را
وقتی عصا،مارِ درونِ آستین است!
مجنون شدن چیز عجیبی نیست،شاید
دیوانه بودن راهکار آخرین است
آن مرد رفت... آن مرد رفت... امّا ندانست
این زن هنوز... این زن هنوز عاشقترین است!
- ۷۳۵
- ۰۵ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط