عشق مافیایی

عشق مافیایی

part 35
توجه اسمات هست منم ننوشتم دوستم نوشته

.جیمین: تو اتاق میفهمی
ات: یا ابلفضل خدایا در پناه تو میمانم
ویو ات
عروسی تموم شد سوار ماشین شدیم
خیلی خسته بودم
چشمامو بستم تا حس کردم یه دستی رو رون پامه
ات: جیمین چته
جیمین: تورو میخوام(خمار)
ات: ول کن ترو خدا
جیمین: ولت نمی کنم بیب(خمار)
ات: یا خدا
ویو ات
رسیدیم خونه
رفتیم تو اتاق نمی تونستم زیپ لباسو بازکنم
جیمین: بیب من باز میکنم(خمار)
ات: اوکی
جیمین تا زیپو باز کرد لباسو در آورد
اتو پرت کرد رو تخت
جیمین. بیب امشب مال منی تا صبح(خمار)
ات. نه
جیمین نزاشت حرف ات تموم شه لباشو گذاشت رو لبای ات
انگار تشنه اون لباست
بعد شروع کرد به کس های دردناک گذاشتن رو ترقوه ات
ات ناله میکرد
و همکاری میکرد جیمین رفت سمت سینه های اتو با علاقه میخورد(اینشالا ادمینو جیمین بکنه😊)
ات ناله میکرددددددددد
از اون ور جیمین دستشو برد پایین و انگوشتاشو کرد توکص ات
و تلبه میزد
ات. ددی بسه درد داره😭
جیمین. تازه اول شبه
ات. 😭😭😭😭😭😭😭😭😭
جیمین دیکسشو در آورد کرد تو کص ات تلبه میزد
جیمین. آهههه بیب خیلی تنگی
ات. تو گنده اییی😭
ات مثل سگ درد داشت ولی
این دردها کم کم تبدیل به لذت شد
ات. اوففف ددی تند تر
جیمین. چشم
جیمین به کارشادامه داد
حااا تازه عروسو دومادو تنها بگزاریم
تا نزدمتون
اینشالا تا صبح ات میمیره😊

نویسنده بزرگوار برین ازش تشکر کنید
@btsmyhart2
دیدگاه ها (۳۶)

عشق مافیایی Part 36ویو ات با نور خورشید که کل اتاق رو گرفته ...

عشق مافیایی Part 37ویو ات رفتیم اتاق لباسامونو پوشیدم نشستم ...

عشق مافیایی Part 34ات: بچه عمته منی به این بزرگی رو نمی‌بینی...

عشق مافیایی Part 33ویو ات با عجله رفتم حموم دوش گرفتم لباسمو...

ارباب مرگبار من : پارت ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط