چون نیست حقیقت و یقین اندر دست

چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
نتوان به امید شک همه عمر نشست
هان تا ننهیم جام می از کف دست
در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست
دیدگاه ها (۱)

در فصل بهار اگر بتی حور سرشت یک ساغر می دهد مرا بر لب کشت هر...

دریاب که از روح جدا خواهی رفت در پرده اسرار فنا خواهی رفت می...

ای نگاهت خنده مهتاب ها بر پرند ِ رنگ رنگ ِ خواب ها ای صفای ج...

عاشق باش 🌹عاشقی تنها مختص به زن و مرد نیستو نخواهد بود !می ت...

فراموشی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط