چشم هایم را عوض کردم ،

چشم هایم را عوض کردم ،
نگاهم را...
نشد
باز هم دیروزها رد شد
ولےفردا نشد
مے فشارم سر به روے
شانه ے تنهایی ام
هیچ کس مانند من
با رفتنت تنها نشد
شمس را گم کرده ام
بےچشم های روشنت
نیستے
و شعرهایم مثل مولانا نشد
جاے خالےتو را
حتک غزل هم پر نکرد
در غزل فریادهایم
دردهایم جا نشد
گرم آغوشت نبوده
سرنوشت دستهام
اخم آغوشم
بدون خنده هایت وا نشد
بعد تو من ماندم و
دنیاےسردسنگها
مثل مردابے که
هرگز قسمتش دریا نشد
دیدگاه ها (۱)

به گمانمجیک جیک اول صبح گنجشک هاروےسیم تلفندوستت دارم هایے ...

مـــــن بہ عشق تو

عاشق شیطنت هاےعاشقانه اممثل وقت هایےکهمرا محکم در آغوشتمیفشا...

شَبگـاهے آنچنـانساکت مے شودکه انگار یک زن دلش شکسته .. !

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط