حتی نبودنت گریز از تو را ممکن نمی کند ...

حتی نبودنت گریز از تو را ممکن نمی کند ...
تازه دیگر منتظرت نیستم که بیایی . اگر می آمدی قبل از رسیدن پرتقال ها در کوچه پیدایت می شد . یا لااقل قبل از چیدن سیب های سرخ و سیب های لبنانی . تازه دیگر منتظرت نیستم که بیایی . پاییز دارد تمام می شود و هیچ باغبانی نمانده است پرتقال هایش را نچیده باشد . هیچ چوپانی گوسفندانش را از سرما بیرون نمی برد . برف دارد دانه دانه می بارد .شب ها از دشت صدای زوزه ی گرگ می آید . پاییز تمام شده . زمستان رسیده است و خیابان ها پر از برگ درختان مرده است . میوه فروش ها سر چهار راه ها و دور میدان ها شب ها از سرما آتش روشن می کنند و دور هم جمع می شوند و با هم از بدبختی هایشان حرف می زنند . گاهی هم می زنند زیر آواز . بعضی شب ها هم اصلا پیدایشان نمی شود . پاییز دیگر تمام شده است . اگر قرار به آمدن بود پیشتر از این ها می آمدی . لابد کجا مانده ام که حواست را به آمدنت پرت کرده است . بیایی یا نیایی فرقی نمی کند . هر لحظه مرا عاشق تر می کنی . و همین عشق است که مجال بی وفایی نمی دهد .

+ کاش رفتنت شبیه مرگ بود l تا به محض آنکه از کوچه گذشتی میمردم l

+ کاملاََ بی مخاااطب :)))
دیدگاه ها (۱)

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

007-پنهان در مه - پارت ۷۱

حتی نبودنت گریز از تو را ممکن نمی کند ... تازه دیگر منتظرت ن...

کجا رفته بودی، چرا کفش هایت بوی پاییز می‌دهند؟ شال گردن نارن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط