لحظه ای پیش من ای یار طبیبانه بیا

لحظه ای پیش من ای یار طبیبانه بیا
سینه ام پر شده از مهر صمیمانه بیا

اشک جاری شده از چشم من خسته ز غم
بهر نابودی این ، بغض غریبانه بیا

خشک شد خنده به لبهای من افسرده
مردم از حسرت یک خنده ی مستانه بیا

همچو خورشید ، برای دل تاریک منی
روشنی بخش من و خانه و کاشانه بیا
دیدگاه ها (۳)

⇜خـــــــــــــــــــدایـــــــــــــــــا⇝بین ادمای روی زمی...

مســـــــاحــتـــــــ #خلــوتــــــــم راپـــــــــر کــن!فـ...

تو چشمای پر از دردم ، بدنبال چه میگردیاسیر این تب و دردم ، ت...

کودکی از مادرش پرسید:چرا می گویند بهشت زیر پای توست و نمی گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط