هارخندههایشان قدمزدنهایشان روی شنها و نوری که شبها

هارخنده‌هایشان، قدم‌زدن‌هایشان روی شن‌ها و نوری که شب‌ها شهرشان را روشن می‌کرد. دلش می‌

این داستانیها، پری دریایی‌ای که همیشه آرزو داشت دنیای بیرون از آب را ببیند، سال‌ها در اقیانوس آزاد زندگی می‌کرد. او بارها از دور به ساحل نزدیک می‌شد و آدم‌ها را تماشا می‌کرد؛ که من نوشتم لطفاً نظر بدید
دیدگاه ها (۰)

مثل تو..

"بوسه آتش بر گونه رز"part 14- اوهوم...الهه ماه میدونست چی دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط