غروب پنج‌شنبه‌ای که در ایوان خانه‌ی خانم‌جان نشسته‌ام، هم

غروب پنج‌شنبه‌ای که در ایوان خانه‌ی خانم‌جان نشسته‌ام، همان لحظه که به تاب توی حیاط خیره شده‌ام و به تاب خوردن‌های دنیا فکر می‌کنم، همان لحظه که به بالا و پایین رفتن‌هایش فکر می‌کنم و این بالا و پایین رفتن‌ها به‌طرز عجیبی توی ذهنم جا می‌گیرند و هی بزرگ می‌شوند.

همان لحظه که از ورای اتفاقات ساده‌ی روزمره، پشت پرده را احساس می‌کنم، همان لحظه که احساس می‌کنم دارم جا می‌مانم از اصل ماجرا، همان لحظه دست‌هایم را رو به خودت، رو به آسمانت نگه‌دار. کف دست‌هایم را ببین. مثل بعضی از بچه‌های مدرسه‌ای که گاهی شیطنت می‌کنند و تقلب‌هایشان را کف دستشان می‌نویسند، من هم خواسته‌هایم را کف دستم می‌نویسم برای لحظه‌ای که حیرت کرده‌ام و فکر می‌کنم از چیزی جا مانده‌ام. آرام دست‌هایم را بالا می‌آورم. نگاهشان می‌کنم. از رویشان تقلب می‌کنم تا بفهمم  باید چه کار کنم تا دوباره همه چیز درست شود و به اصل ماجرا برگردم.

و تقلب من همان دعای من، همان نیایش من است.

شاید خنده‌دار باشد. مگر با دعا هم می‌شود تقلب کرد؟ البته که می‌شود. اما این تقلب با تقلب‌های امتحان‌های مدرسه فرق دارد. بعدش آدم عذاب وجدان نمی‌گیرد. چون حق کسی را ضایع نکرده است. انگار که از دست خود معلم تقلب کرده باشد. انگار که خود معلم جواب را رسانده باشد. اصلاً شاید اسمش راهنمایی باشد. تو یک وقت‌هایی را برای این کار گذاشته‌ای. خودت راهنما زده‌ای. مثلاً گفته‌ای ماه رمضان. مثلاً گفته‌ای قبل از اذان. مثلاً گفته‌ای سحرها!


در تقلبهای تان ما اهالی کوردیش فایل را در اولین پنج شنبه ماه مبارک رمضان فراموش نکنید.

ملتمس گوی دعای تان
یاحق

#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
دیدگاه ها (۱۵)

دعای چهارمین روز از ماه مبارک رمضان :خدایا در این ماه برای ب...

{بسته سلامت} {ویژه ماه مبارک رمضان} ۱۱. برای جلوگیری از بروز...

سلام وعرض ارادت خدمت همراه کنندگان و میهمانان ضیافت باشکوه ک...

{بسته سلامت} {ویژه ماه مبارک رمضان} ۶. بهتر است هنگام افطار ...

باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۳۹ ✦ پاکت هنوز داخل دست جونگکوک بود...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟔𝟓ناگهان با صدای داد معل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط