دیر شده می دانم
دیر شده ، می دانم !
باید بیایم
باران را در چشم هایت
بند بیاورم ؛
به قلبت نفوذ کنم و
خاطره ی سالها تنهایی ات را
پاک کنم!
باید هر چه عشق دارم
به پایت بریزم
بعد از تو
هیچ حسّی به دردِ من نخواهد خورد...
باید بیایم
باران را در چشم هایت
بند بیاورم ؛
به قلبت نفوذ کنم و
خاطره ی سالها تنهایی ات را
پاک کنم!
باید هر چه عشق دارم
به پایت بریزم
بعد از تو
هیچ حسّی به دردِ من نخواهد خورد...
- ۸۱۸
- ۲۸ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط