#فراموشم_کن:)

#فراموشم_کن:)
هوووف بالاخره وقتش رسید.
یه ساعته که بیدار شدم و کارهامو انجام دادم.
جلو آینه وایساده بودم و به خودم نگاه میکردم.
بخاطر تاکید ها و سفارشات رئیس به ظاهرم رسیده بودم .
عطر شیرین همیشگیمو روی گردن و لباسام خالی کردم.

از تو آینه واسه خودم بوس فرستادم و گفتم :
ای جووووون چه هلویی شدم مننن!! یه وخ ندزدنم؟ :/

بیا خل شدم رفت! 😐
بله دیگه، از اونجایی که کسی نیست از من تعریف کنه خودم باید قربون صدقه خودم برم :|
موبایل، مدارک، کارت شناسایی و خدمت و همه وسایلای ضروری رو ریختم تو کیفم و بدو بدو رفتم سمت شرکت .

یاد روز اولی که اومدم اینجا افتادم...
هنوز چند ماه نشده دارن منتقلم میکنن :(

رفتم تو.
اول از همه رفتم پیش هم تیمی ها و هم کارهام. از همشون خدافظی کردم و بخاطر اینکه کنارم بودم تشکر کردم .
در آخر هم رفتم پیش رئیس.
برای اینکه گریم نگیره سریع اومدم بیرون.

کنار در سوار ماشین مشکی رنگ شدم و سمت کمپانی راه افتادیم.

✥✥✥✥✥

از ماشین پیاده شدم
با دیدن ساختمون روبه روم دهنم باز موند.
فکر نمیکردم همچین جایی باشه!
یعنی اون پسرایی که میگفتن، اینجان؟

یه آقایی دم در اومد سمتم و گفت:
- خانوم شما کی هستین؟
+ محافظ درخواستی کمپانی هستم!
- شوخی بی مزه ای بود . تو رو چه به محافظی؟ برو دخترم وقت منو نگیر
+ جدی گفتم جناب.

و بعد کارتمو نشونش دادم.
با تعجب به راننده هه زل زده بود که کلافه گفتم :
+ ببخشید اقا. خیلی دارین اذیت میکنینا!! برم شکایت کنم؟ شما که رئیس اینجا نیستین اینجوری حرف میزنین؟
- عااا. متاسفم بفرمایین داخل
دیدگاه ها (۱)

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

«پارت پنجم ». آرزوی من »صبح از خواب بیدار شدم به خاطر آرا...

بریم ؟؟لتس گو رمان :«عموی ناتنی من»(تابع قوانین ویسگون)Part:...

فیک دختر گل فروش پارت یکویو کوک ۳ ماه مادرم مرده حالم اصلا خ...

یونگی ویو اومدم نشستم دیدم اون دختره ا/ت با دهن باز بهم خیره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط