می گفت دوستت دارم ...

می گفت دوستت دارم ...
اما مرا یادش می رفت ....
می گفت دوستت دارم ...
اما شب ها ...
بی شب بخیر می خوابید ...
می گفت دوستت دارم ...
اما مکالمه هایمان را ....
زود خاتمه می داد ...
می گفت دوستت دارم...
و من ، روزی ،
میانِ همه ی گفتن هایش رفتم
تا ثابت کنم...
گاهی حرف زدن لازم نیست...
فقط باید ثابت کرد ...
حرفی را که نمی شود به زبان آورد ...
دیدگاه ها (۱)

گاهی به حادثه ای نگاه میکنیم اشک میریزیمو خیال میکنیم اگه ما...

پروردگاراامشب به عزیزانماندیشه ای خلاقدیده ای بیناگوشی شنواز...

همیشه من سر راه تو بودم و هر بارکنار آمدم و آمدم کنار، نشد!ق...

تو راهر شب آرزو میکنم ؛شاید یک روزبرآورده شوی ،،،

⁨ ⁨ گاهی دوست داشتن، خودش زخمى ست كه هيج وقتخوب نمى شود.دوست...

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

فصل دومپارت یازدهم | اعترافی زیر نور ماهصدای موسیقی سالن کم‌...

☕ عطرِ قهوه، عطرِ توژانر: عاشقانه | کافه‌ای | روزمره | آرام‌...

از ترس تا اعتمادpart: 8 مد...

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

تمام لذت دنیا شاید همین باشد؛داشتنِ کسی که عشق را بلد است…نه...

خاطراتِ معلق در نور

پارت ۵۰ — بعد از اویونگی بعد از برگشتن به پایتخت، تقریباً هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط