پس از آن غروب رفتن

پس از آن غروب رفتن
اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
تو بیا شروع من باش

شبو از قصه جدا کن
چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای
گریه های آخر من

اسمتو ببخش به لبهام
بی تو خالیه نفسهام
قد بکش تو باور من
زیر سایه بون دستام

خواب سبز رازقی باش
عاشق همیشگی باش
خسته ام از تلخی شب
تو طلوع زندگی باش

من پر از حرف سکوتم
خالیم رو به سقوطم
بی تو و آبی عشقت
تشنه ام کویر لوتم

نمیخوام آشفته باشم
آرزوی خفته باشم
تو نـذار آخـر قصه
حرفـمو نگفته باشم
دیدگاه ها (۳)

ایران فدایه اشکو خنده ی تو دله پرو تپنده ی تو فدایه حسرتو ام...

چل بار بگو: چل تا چل رو چل بار چلوندم و برای چا تا چل بفرس...

ﻭﺻﯿﺖ ﻧﺎﻣﻪ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﯿﺲ ! ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﯿﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮﺵ ﺭﺍ ﺻﺮﻑ ﻣﺎﻝ ...

روزی زنی با شوهرش غذا میخورد. فقیری درب خانه را زد. زن بلند ...

part : 45chapter : 2سریع اسلحمو روی سر ویلیام گرفتم + اگه می...

P9آخر هفته بود و امروز به کمپانی نمیرفت،جلوی تلویزیون روی مب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط