پارت آخر
پارت آخر
که یهو ات خورد به دیوار و جونگکوک انقدر بهش نزدیک شد که نفساش به صورته ات میخورد
جونگکوک: بیب
ات: ب..بله
جونگکوک: میبینی...این عاقبته کسیه که بهت نزدیک میشه ( منظورش هیونه)
ات: کوک..ت..تو حسودی کردی ؟
جونگکوک: نه
ات: چرا حسودی کردی ( خنده)
جونگکوک: هوففف آره حسودی کردم چون من هیچوقت چیزی که ماله منه رو به کسی نمیدم ( بم)
ات: ک....
جونگکوک نزاشت ات حرف بزنه و لباشو روی لبای ات گذاشت و محکم مک میزد اتم همراهی کرد
ات: عاشقتم
جونگکوک: ولی من دیوونتم بیب( خمار)
پایان
که یهو ات خورد به دیوار و جونگکوک انقدر بهش نزدیک شد که نفساش به صورته ات میخورد
جونگکوک: بیب
ات: ب..بله
جونگکوک: میبینی...این عاقبته کسیه که بهت نزدیک میشه ( منظورش هیونه)
ات: کوک..ت..تو حسودی کردی ؟
جونگکوک: نه
ات: چرا حسودی کردی ( خنده)
جونگکوک: هوففف آره حسودی کردم چون من هیچوقت چیزی که ماله منه رو به کسی نمیدم ( بم)
ات: ک....
جونگکوک نزاشت ات حرف بزنه و لباشو روی لبای ات گذاشت و محکم مک میزد اتم همراهی کرد
ات: عاشقتم
جونگکوک: ولی من دیوونتم بیب( خمار)
پایان
- ۲۹۵
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط