یک چای گس نامههایی که هیزم آتش شومینه میشد خاطرا
- یک چایِ گَس، نامههایی که هیزم آتشِ شومینه میشد، خاطراتی که میسوخت، و روحی که از خاکسترشان سیاه میشد . .
بغضش را مغرورانه فروخورد،
اشکهایش را بالا کشید؛
چای را شیرین نکرده نوشید.
زندگی یادش داده بود با تلخیها کنار بیاید.
-𝓠𝓾𝓮𝓻𝓮𝓷𝓬𝓲𝓪"
بغضش را مغرورانه فروخورد،
اشکهایش را بالا کشید؛
چای را شیرین نکرده نوشید.
زندگی یادش داده بود با تلخیها کنار بیاید.
-𝓠𝓾𝓮𝓻𝓮𝓷𝓬𝓲𝓪"
- ۱.۵k
- ۰۳ آذر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط