گفتم که عطش می کشدم در تب صحرا

گفتم که عطش می کشدم در تب صحرا
گفتا که مجوی آب و عطش باش سرا پا
دیدگاه ها (۱)

او می رود دامن کشانمنزهر تنهایی چشان!

گل بارون زده ی من

پس تو ای ابر بدانبی گمان باز بریزنا تمام باز ببارکه به روزی ...

شهر آشنایی🌹❤️به اميد آن روز كه دوستى ومهر آنقدر فراگير شود ك...

باش تا مژده‌ی ظفر برسددشمن ما هنوز منتظر است عمر این انقلاب ...

دختره بهم گفت :پا برهنه دوستت دارم که نگی ریگی به کفشمه😍گفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط