سردار شهید قاسم سلیمانی یکبار خاطره‌ای از شهید مصطفی صدرز

سردار شهید قاسم سلیمانی یکبار خاطره‌ای از شهید مصطفی صدرزاده (سید ابراهیم) را روایت کردن که خیلی قشنگه: در ایام فاطمیه سال قبل بود که شهید حسین بادپا اینجا آمد. در دیرالعدس دیدم که یک صدای خیلی برجسته و مردانه تهرانی از پشت بی‌سیم می‌آید. حسین بادپا پشت بی‌سیم با سید ابراهیم داشت صحبت می‌کرد، نمی‌شناختمش! پرسیدم این جوان تهرانی از کجا در تیپ فاطمیون جا گرفته؟! گفت: سید ابراهیم‌!
صبح که برگشتیم از حسین بادپا پرسیدم که این سید ابراهیم کیه که با این صدای بلند و مردونه صحبت می‌کرد‌؟! سید را نشان داد گفت: این‌!
یک جوان باریک و نحیف‌! گفتم من فکر می‌کردم یک آدم با هیکل بزرگ الان باید باشد با آن صدای کلفت و بلند!
یک جوان تو دل برویی بود‌، آدم لذت می‌برد نگاهش کند؛ من واقعا عاشقش بودم. آن وقت این جوان چون ما راهش نمی‌دادیم بیاید اینجا رفته بود مشهد در قالب فاطمیون به اسم افغانستانی خودش را ثبت‌نام کرده بود تا به اینجا برسد‌، زرنگ به این می‌گویند!
به ما و امثال ما و آنها که دنبال مال جمع کردن و... هستیم [زرنگ] نمی‌گویند! با ذکاوت کسی است که اینطور کار را بدست می‌آورد و بالاترین بهره را از آن می‌گیرد و به نحو احسن از فرصت استفاده می کند.
چرا این کار را کرد؟! چون قیمت داشت. ان الله یحب یقاتلون فی سبیل الله، خدا کسی را که در راهش جهاد می‌کند دوست دارد، اگر کسی را خدا دوست داشته باشد محبتش را، عشقش را‌، عاطفه‌اش را و همه چیزش را در دل‌ها پراکنده می‌کند.
امثال سید ابراهیم در خیابان‌ها خیلی زیاد هستند، اما آن چیزی که سید ابراهیم را عزیز کرد و به این نقطه رساند همین راه بود.

پ.ن: خوده همین داستان رفتن شهید صدر زاده به سوریه که سردار سلیمانی هم یه اشاره کوچیک بهش کردن انقدر قشنگ و حتی پیچیده است..🥲
پیشنهاد می کنم سریال بچه زرنگ قسمتی که مربوط به شهید مصطفی صدرزاده هست رو حتما ببینید
دیدگاه ها (۰)

گفتی انشاءالله تاسوعا پیش عباسم.و‌ تا سوعا در آغوش علمدار پر...

_نذر بودن،نذر حضرت ابوالفضل!_شما نذرش کرده بودید؟! دقیقا ده ...

حسین‌جانش‌رامینگرد:)💔#شب_هشتم_محرم😭

سردار شهید قاسم سلیمانی یکبار خاطره‌ای از شهید مصطفی صدرزاده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط