ویو آت

ویو آت
ی..یعنی چی؟باید خودمو فدا کنم؟ولی‌..پس من چی؟هیچکس..هیچکس به فکرم نیست با بغض لب زدم
+ولی..
جیسو:اتتت جون یه عالمه پری درمیونه
+چ..چی اما...اما
کامیلا اومد سمتم
°عزیزم فک نکنم اونقدرام سخت باشه..قرار نیست بخاطر خودخواهی تو اون همه پری و جیسوی خوشگلم عذاب بکشن که

+خ..خودخواهی؟(بغض)
چرا هیچکس به فکر من نیست؟بابا منم دارم عذاب میکشمم ولی..ولی کامیلا راست میگه..من خودمو فدا میکنم اون موقع همه پری ها آزاد میشن و جیسو هم..جیسو هم همینطور
°اره دیگه خود خواهی..
+قبول میکنم..باشه
ویو جونگکوک
تو ماشین بود سی ثانیه دیر کرده بودن دوباره اون عدد نحس
(فلش بک)
$اخ آخ... جونگکوک کوچولو سی ثانیه تاخیر داشته...
ترسیده لب زد
-ببخشید پدر اشتباه کردم
وسط حرف پسر کوچکتر پرید و با بد جنسی گفت
$عب ندارع پسرم... فقط..یه تنبیه کوچولو لازمه تا دیگه اشتباه نکنی..
پسر با بغض به جئون نگاه کرد نگاهش پره التماس بود.
$سی روز پلاگ و داخل خودت تحمل می‌کنی هر روز به ازای هر ثانیه تاخیر.اهان راستی تمرینات سر جاشه و سخت تر میشه

پسر با بغض رو دو زانو افتاد و از شلوار مرد گرفت و با لحنی که التماس توش موج میزد گفت
-ببخشید پدر غلط کردم لطفا
نه نمیتونست دوباره اون جسم سرد و داخل خودش تحمل کنه باید دل پدر ناتنی بی رحمشو بدست میاورد البته...اون پدرش نبود...

شرایط
۲۵ کامنت (بیشتر توضیح بدم یا بلدید چجوری راضیم کنید پرنسسا؟)
۸۰ لایک
دیدگاه ها (۱۴)

ویو نویسندهجیسو بی توجه به اون دوتا زوج خوشبخت روبه آت ادامه...

باورم نمیشه داره یک ماه میشه که رو ۱۲۰۰ هستم و بالا نمیره 💔م...

ویو جونگکوکخوشبحالت جیمین شی نمیدونی چقدر دلم برای اینکه ابج...

ویو جیمیناون بچه...میخواست حال جونگکوک و خوب کنه و خودشو فدا...

ویو جیمین=اینارو ول کن..جیسو تنها راه برای آزادیت آت...آتهسر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط