P7
P7
عروس فراری
ویو ا/ت
خیلی آروم رفتم بالا سر مایکی و خیلی خیلی خیلی آروم زد به لپ مایکی یه اخم ریزی کرد ا/ت هم داشت جر میخورد ا/ت *: گوگولییییی*
مو های مایکی رو ناز میکرد که مایکی خیلی آروم چشماش رو باز کرد
ا/ت *: شت الان به چخ میرم *
مایکی : ا/ت ؟
ا/ت : ام....هی هی ( خنده استرسی ) من میرم تو راحت بخواب 😅
ا/ت داشت دستش رو ور میداشت که مایکی دست ا/ت رو گرفت و گذاشت رو سرش دوباره ( T^T)
ا/ت هم از شدت گوگولی بودن این بشر داشت غش میکرد خلاصه که ا/ت کلی قربون صدقه مایکی میره و کپلش ( لوسش میکنه) میکنه و بعد میرن سر میز
ا/ت : ایتاداکی ماس 🙏🏻
منتظر میمونه که بقیه هم بگن ولی صدایی نمیاد
ا/ت : تا نگین نمیاد چیزی بخورین !
همه : ایتاداکی ماس 🙏🏻
ا/ت : افرین افرین
پرش زمانی بعد صبحانه ( نه میخوای بگم چی خوردن؟)
بعدش همه رفتن سر کار خودشون یکم گذشت صدای زنگ در اومد تقب معمول خدمتکار ها رفتن در رو باز کردن ولی هیچ کس نبود جز یه بچه که توی یه سبد بود خدمتکار هام مونده بودن چی کار کنن که صدای بچه بلند شد و گریه میکرد
یکی از خدمتکار ها رفت پیش مایکی و بهش گفت و مایکی هم گفت ولش کننین ا/ت هم خیلی رندم داشت از جلوی اتاق مایکی رد میشد که حرفاشون رو میشنوه
مایکی : ولش کنین به ما ربطی نداره
ا/ت : چیییی ؟؟؟ بچه بدبختو میخوای ول کنی بره ؟؟؟
مایکی : میخوای خودت میتونی بیرون عمارت نگش داری
و شونه ای بالا میندازه
ا/ت : عهههه که اینطور ایشششش باشه !
مایکی یک لحظه قیافش از خنثی به متعجب تغییر میکنه ولی فقط یک ثانیه و بعد دوباره حالت همیشگیش رو میگیره ا/ت هم سمت در میره
سانزو هم داشت سمت اتاقش میرفت که میبینه ا/ت با قیافه این چه غلطی بود من کردم سمت در میره
سانزو : چی شده ؟
ا/ت : ببینی میفهمی
میرن دم در که صدای بچهه رو میشنون
سانزو : واد.......
ا/ت : ........نظری ندارم
ا/ت بچه رو بغل میکنه که بچهه ساکت میشه
ا/ت : فازا مازااااااااا
سانزو : هیششششش تا دوباره صدا نکرده فقط ببرش
ا/ت هم بچهه رو میبره تو اتاقش و خودش رو صندلیش میشینه بچه رو هم رو میز میشونه
ا/ت : هعیییی من چه غلطی کردم ؟
بچه : مینرایکنز
ا/ت : تو از کجا اومدی آخه ؟
بچه : تینزتیویننی
ا/ت : خل شدم دارم با یه بچه حرف میزنم اصلا عالییییی
که بچهه میخنده
ا/ت : -_-
ا/ت : خب بیاید یه اسم هم داشته باشی به هر حال
ا/ت بچه رو میده دست یکی از خدمتکار کار ها و میره پیش مایکی
ا/ت : مایکی میشه یه جلسه بزاری ؟
مایکی : نه
ا/ت هم با کلی اصرار مایکی رو راضی کرد جلسه گذاشتن و ا/ت همه داستان رو به اعضا گفت و برای یه اسم انتخاب کردن
ا/ت : پس اسمش شد سوزومه ! ( چقدر آشناس )
خب قبول دارم این مدت یکم دیر پارت میدم ولی خب تلاش میکنم زود تر پارت بدم
فعلا گوگولیا بای بای
عروس فراری
ویو ا/ت
خیلی آروم رفتم بالا سر مایکی و خیلی خیلی خیلی آروم زد به لپ مایکی یه اخم ریزی کرد ا/ت هم داشت جر میخورد ا/ت *: گوگولییییی*
مو های مایکی رو ناز میکرد که مایکی خیلی آروم چشماش رو باز کرد
ا/ت *: شت الان به چخ میرم *
مایکی : ا/ت ؟
ا/ت : ام....هی هی ( خنده استرسی ) من میرم تو راحت بخواب 😅
ا/ت داشت دستش رو ور میداشت که مایکی دست ا/ت رو گرفت و گذاشت رو سرش دوباره ( T^T)
ا/ت هم از شدت گوگولی بودن این بشر داشت غش میکرد خلاصه که ا/ت کلی قربون صدقه مایکی میره و کپلش ( لوسش میکنه) میکنه و بعد میرن سر میز
ا/ت : ایتاداکی ماس 🙏🏻
منتظر میمونه که بقیه هم بگن ولی صدایی نمیاد
ا/ت : تا نگین نمیاد چیزی بخورین !
همه : ایتاداکی ماس 🙏🏻
ا/ت : افرین افرین
پرش زمانی بعد صبحانه ( نه میخوای بگم چی خوردن؟)
بعدش همه رفتن سر کار خودشون یکم گذشت صدای زنگ در اومد تقب معمول خدمتکار ها رفتن در رو باز کردن ولی هیچ کس نبود جز یه بچه که توی یه سبد بود خدمتکار هام مونده بودن چی کار کنن که صدای بچه بلند شد و گریه میکرد
یکی از خدمتکار ها رفت پیش مایکی و بهش گفت و مایکی هم گفت ولش کننین ا/ت هم خیلی رندم داشت از جلوی اتاق مایکی رد میشد که حرفاشون رو میشنوه
مایکی : ولش کنین به ما ربطی نداره
ا/ت : چیییی ؟؟؟ بچه بدبختو میخوای ول کنی بره ؟؟؟
مایکی : میخوای خودت میتونی بیرون عمارت نگش داری
و شونه ای بالا میندازه
ا/ت : عهههه که اینطور ایشششش باشه !
مایکی یک لحظه قیافش از خنثی به متعجب تغییر میکنه ولی فقط یک ثانیه و بعد دوباره حالت همیشگیش رو میگیره ا/ت هم سمت در میره
سانزو هم داشت سمت اتاقش میرفت که میبینه ا/ت با قیافه این چه غلطی بود من کردم سمت در میره
سانزو : چی شده ؟
ا/ت : ببینی میفهمی
میرن دم در که صدای بچهه رو میشنون
سانزو : واد.......
ا/ت : ........نظری ندارم
ا/ت بچه رو بغل میکنه که بچهه ساکت میشه
ا/ت : فازا مازااااااااا
سانزو : هیششششش تا دوباره صدا نکرده فقط ببرش
ا/ت هم بچهه رو میبره تو اتاقش و خودش رو صندلیش میشینه بچه رو هم رو میز میشونه
ا/ت : هعیییی من چه غلطی کردم ؟
بچه : مینرایکنز
ا/ت : تو از کجا اومدی آخه ؟
بچه : تینزتیویننی
ا/ت : خل شدم دارم با یه بچه حرف میزنم اصلا عالییییی
که بچهه میخنده
ا/ت : -_-
ا/ت : خب بیاید یه اسم هم داشته باشی به هر حال
ا/ت بچه رو میده دست یکی از خدمتکار کار ها و میره پیش مایکی
ا/ت : مایکی میشه یه جلسه بزاری ؟
مایکی : نه
ا/ت هم با کلی اصرار مایکی رو راضی کرد جلسه گذاشتن و ا/ت همه داستان رو به اعضا گفت و برای یه اسم انتخاب کردن
ا/ت : پس اسمش شد سوزومه ! ( چقدر آشناس )
خب قبول دارم این مدت یکم دیر پارت میدم ولی خب تلاش میکنم زود تر پارت بدم
فعلا گوگولیا بای بای
- ۴۹۱
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط