طبیبان را ز بالینم برانید
طبیبان را ز بالینم برانید
مرا از دست اینان وارهانید
به گوشم؛جای این آیات افسوس
سرود زندگانی را بخوانید
دل من؛چون پرستوی بهاریست
از این صحرا به آن صحرا فراریست
شکیب او؛همه در بی شکیبی ست
قرار او؛همه در بیقراری ست
دل عاشق؛گریبان پاره خوشتر
به کوی دلبران آواره خوشتر
غم دل؛با همه بیچارگی ها
از این غم ها که دارد چاره خوشتر
دلم؛یک لحظه؛در یک جا؛نمانده است
مرا دنبال خود هر سو کشانده ست
به هر لبخند شیرین دل سپرده ست
برای هر نگاهی نغمه خوانده ست
هنوزم؛چشم دل؛دنبال فرداست
هنوزم؛سینه لبریز از تمنّاست
هنوز این جان بر لب مانده ام را
در این بی آرزویی آرزوهاست
اگر؛هستی زند هر لحظه تیرم
وگر_از عرش_برخیزد صفیرم
دل از این عمر شیرین؛برنگیرم
به این زودی؛نمیخواهم بمیرم
فریدون مشیری
مرا از دست اینان وارهانید
به گوشم؛جای این آیات افسوس
سرود زندگانی را بخوانید
دل من؛چون پرستوی بهاریست
از این صحرا به آن صحرا فراریست
شکیب او؛همه در بی شکیبی ست
قرار او؛همه در بیقراری ست
دل عاشق؛گریبان پاره خوشتر
به کوی دلبران آواره خوشتر
غم دل؛با همه بیچارگی ها
از این غم ها که دارد چاره خوشتر
دلم؛یک لحظه؛در یک جا؛نمانده است
مرا دنبال خود هر سو کشانده ست
به هر لبخند شیرین دل سپرده ست
برای هر نگاهی نغمه خوانده ست
هنوزم؛چشم دل؛دنبال فرداست
هنوزم؛سینه لبریز از تمنّاست
هنوز این جان بر لب مانده ام را
در این بی آرزویی آرزوهاست
اگر؛هستی زند هر لحظه تیرم
وگر_از عرش_برخیزد صفیرم
دل از این عمر شیرین؛برنگیرم
به این زودی؛نمیخواهم بمیرم
فریدون مشیری
- ۹۱۰
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط