HUSH VKOOK KOokieFamilYY

--HUSH [VKOOK] KOokieFamilYY
1 Hush| T.me/KOokieFamilYY ByZahra
به در میله اي که اروم بسته میشد نگاه کرد.
" همون مانعی بود که اون رو از دنیاي بیرون جدا میکرد.یه گوشه نشست و به
در
اون "
فردا فکر کرد.
فرداهایی که قرار بود اینجا بمونه!فرداهاي که تباه شده بود.تو سلولی سرد و تاریک...
اصلا ایده اي نداشت که براي کدوم دردش به گریه بیوفته.
نبود جونگکوك براي همیشه؟؟به جرم کشتن قهرمان زندگیش؟؟تباه شدن
جوونیش؟؟یا گریه براي این جداییه تلخ!؟
یه موقعه هایی از شدت درد و غم به گریه نیاز داري تا خالی بشی.خالی از بدبختی
هایی که احساس میکنی حتی از سوراخ بینی درحال فورانه اما به شکل قطره اي
هرچند کوچیک از چشمهات سرازیر میشه.
اونها دیگه اشک نیستن؛دردن! اما زمانی که به یه جا خیره میشی و دیگه اشکی براي
ریختن نداري؛نمیشه اسمش رو گذاشت درد یا غم!این همون مرگه.مرگی خاموش و
بیصدا...
اون موقعست که روحت براي همیشه میمیره و تو دیگه دردي رو حس نمیکنی.تو اوج
جوونی داغ دار میشی.عزادار مرگ خودت.
شاید حس نکردن درد،پدیده اي زیبا باشه!!فکرش رو بکن دیگه هرکس هر بلایی سرت
بیاره دردت نگیره.بذا بهتر بگم دردي حس نکنی!چون درده بزرگ تر از اون رو پشت
سر گذاشتی
شرط
کامنت؛15
لایک؛26
خوب بود🫠
دیدگاه ها (۹)

با یه فیک طولانی موافقیناون فیکو در کنارنش ادامه میدم

اگه انقدر . از عشوه جونگکوک داشتم الان تهیونگ رو داشتم

درسته انهایپن یه عالمه سختی کشیدن ،درد رد حس کردن ، رنج کشید...

𝑝𝑎𝑟𝑡22اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎خلاصه جیمین دخترکش رو به پرورشگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط