حسودی ام میشود

حسودی ام میشود
ما نه کافه نادری داشتیم
نه باهم قهوه میخوردیم
فقط خیابان ها را بالا و پایین میکردیم
تا شاید چند ثانیه چشممان به هم بخورد
و لبخندی به لبمان بنشیند
نه زیر باران باهم قدم میزدیم
نه چترمان را روی سر هم میگرفتیم
فقط پشت پنجرهء نیمه باز اتاقمان
خیس میشدیم از نم نم اشک های آسمان
از کودکی باهم بزرگ نشدیم
اما کودکانه از هم عبور کردیم
حرف هایمان را هیچوقت صریح به هم نگفتیم
یک علامت سوال بزرگ پشت پلک چشمان ورم کرده مان ماند
و آخر هم به هم نرسیدیم
فقط شباهتمان به این فیلم این بود:
که من برایت شعر میگفتم
و تو میخواستی دکتر شوی

بازیگران چقدر عاشق تر از ما هستند
و عشق توی فیلم ها چقدر قشنگتر است
کاش زندگی ما هم سناریو فیلم بود
شاید به هم میرسیدیم ..

امیرمحسن جلالی*
دیدگاه ها (۳)

- چرا رنجم می دهی؟- چون دوستت دارم.- نه دوستم نداری. وقتی کس...

میترسم باران بر تمام دنیا ببارد و تو نباشی از آن روزی که رفت...

عبور تنها مسافت یک فاصله نیست... !میتوانی روی یک نیمکت نشسته...

روی دیوار کافه ها بنویسید :اگر روزی دو نفره آمدیداز آن به بع...

My lovely neighbor part : 29/۳۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط