یهو زنی با لبخند اومد جلوشون و گفتاز کدومشون خوشتون اومد
"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:۸۷
یهو زنی با لبخند اومد جلوشون و گفت:از کدومشون خوشتون اومد؟
جونگکوک بدون اینکه از دیار جدا شه بهش گفت:انتخاب کن
دیار یدونه خرگوش سفید و یدونه قهوهای رو با دست نشونش داد.
_این دوتا
زن لبخندی زد و سرشو تکون داد.
یه قفس بزرگتر آورد.
هر دوتا خرگوش رو تو یدونه قفس گذاشت و به سمتشون گرفت.
جونگکوک قفس خرگوش هارو گرفت و به دست دیار داد.
زن:با اینکه شانسی انتخاب کردید ولی یکیشون نر و اون یکی ماده
دیار لبخندی زد.
زن:میتونید بهشون هویج و انواع سبزیجات بدید و سعی کنید زیاد تو گرمای مستقیم خورشید نگهشون ندارید چون ممکنه گرما زده بشن...
_اوکی
بعد اینکه جونگکوک حساب کرد، به بیرون اومدن.
دیار قفس خرگوشا رو تو دستش گرفت بود و گهگاهی بهشون نگاه میکرد.
خیلی ذوق داشت و واقعا از جونگکوک ممنون بود.
چند دقیقه بعد احساس کرد جونگکوک داره با تلفن حرف میزنه و خیلی عصبیه.
_چه مهمونیای؟
........
_اوف..به این دخترهام بگو دیگه پاشو تو عمارتم نزاره
........
_مریضه؟..چرا؟
........
یهو با عصبانیت گوشیشو قطع کرد.
دستشو لایه موهاش کشید و گفت:دیار..من باید به سئول برم
دیار با ناراحتی بهش نگاه کرد.
آخه چرا میخواست بره؟
بره سئول چیکار؟
حتما بازم میخواد ده روز بمونه اونجا.
جونگکوک دستی رو گونهاش کشید و گفت:مجبورم..اما قول میدم زود برگردم
دیار سری تکون داد و بهش نگاه کرد.
_الان در اختیار توعم
دیار تصمیم گرفت تا وقتی پیششه باهاش خوش باشه
تا بعداً که رفت حسرت نخوره.
دست جونگکوکو گرفت و به سمت شهر بازی بردش.
_شهر بازی؟
بچه ها دوتا پارت طولانی براتون گذاشتم.
ببخشید امتحانای میان ترممون شروع شده ولی خب سعی میکنم فردا چهار پارت بزارم🩷
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:۸۷
یهو زنی با لبخند اومد جلوشون و گفت:از کدومشون خوشتون اومد؟
جونگکوک بدون اینکه از دیار جدا شه بهش گفت:انتخاب کن
دیار یدونه خرگوش سفید و یدونه قهوهای رو با دست نشونش داد.
_این دوتا
زن لبخندی زد و سرشو تکون داد.
یه قفس بزرگتر آورد.
هر دوتا خرگوش رو تو یدونه قفس گذاشت و به سمتشون گرفت.
جونگکوک قفس خرگوش هارو گرفت و به دست دیار داد.
زن:با اینکه شانسی انتخاب کردید ولی یکیشون نر و اون یکی ماده
دیار لبخندی زد.
زن:میتونید بهشون هویج و انواع سبزیجات بدید و سعی کنید زیاد تو گرمای مستقیم خورشید نگهشون ندارید چون ممکنه گرما زده بشن...
_اوکی
بعد اینکه جونگکوک حساب کرد، به بیرون اومدن.
دیار قفس خرگوشا رو تو دستش گرفت بود و گهگاهی بهشون نگاه میکرد.
خیلی ذوق داشت و واقعا از جونگکوک ممنون بود.
چند دقیقه بعد احساس کرد جونگکوک داره با تلفن حرف میزنه و خیلی عصبیه.
_چه مهمونیای؟
........
_اوف..به این دخترهام بگو دیگه پاشو تو عمارتم نزاره
........
_مریضه؟..چرا؟
........
یهو با عصبانیت گوشیشو قطع کرد.
دستشو لایه موهاش کشید و گفت:دیار..من باید به سئول برم
دیار با ناراحتی بهش نگاه کرد.
آخه چرا میخواست بره؟
بره سئول چیکار؟
حتما بازم میخواد ده روز بمونه اونجا.
جونگکوک دستی رو گونهاش کشید و گفت:مجبورم..اما قول میدم زود برگردم
دیار سری تکون داد و بهش نگاه کرد.
_الان در اختیار توعم
دیار تصمیم گرفت تا وقتی پیششه باهاش خوش باشه
تا بعداً که رفت حسرت نخوره.
دست جونگکوکو گرفت و به سمت شهر بازی بردش.
_شهر بازی؟
بچه ها دوتا پارت طولانی براتون گذاشتم.
ببخشید امتحانای میان ترممون شروع شده ولی خب سعی میکنم فردا چهار پارت بزارم🩷
- ۱۹.۳k
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط