اون روز با رفیقم بعد کلاس والیبال رفتیم بیرون بعد تو راه

اون روز با رفیقم بعد کلاس والیبال رفتیم بیرون بعد تو راه من به این گفتم که «مسی برام بستنی بخر!» یه ده دقیقه رو مخش راه رفتم اخرش خرید از این بستنیا که مزه چیزکیک میدن خلید بلامممممم!!!! با خودم گفتم مردم دوس پسرشون براشون بستنی میخره بعد رفیقم برا من خریده برداشتم سیوینگشو کردم دوس پسرم همین دیروز کردمش شوهرم 😃💔
دیدگاه ها (۲)

عرررررر چویا......ننههههههه!!! 😭 الان سکته میکنم!!!! چوکا......

[عمارت عشق] پارت ویژه! / part: 5راه افتادیم به پاساژ رسیدیم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط