به چشمانت سپردم چشم های مست مستم را

به چشمانت سپردم چشم های مست مستم را
نگاهت گرم بود و داغ کردی پشت دستم را

سپردی هیچ و پوچت را به من اما سپردم من
به تو شعر و به تو شورو به تو هرآنچه هستم را

گرفتم فندک و سیگار را در پیش چشمانت
به امیدی که ازخشمت بگیری هردودستم را

شکستم قاب عکست راکه تا وقتی زمین خوردم
ببینی لحظه های بوسه باران شکستم را

گذشتی از من و رفتی گذشتم از تواما من
دگر گم کرده بودم سر پناه و سر پرستم را...
دیدگاه ها (۴)

کم کم یاد خواهی گرفت، تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجی...

ومـــــــــن ،شعری میشوم عاشقانه،و کلمات را به آغوش میکشم،هم...

قدم اهسته بردار ,زیر پایت یک دل استیک دل پر خون زما,افتاد...

مرحمی گر بردلم باشی طبیبت میشومچون بخواهی یانخواهی دلفریبت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط