.

.
رفتم که از دیوانه بازی دست بردارم
تا اخم کردم مطمئن شد دوستش دارم !

واکرد درهای قفس را گفت: مختاری !
ترجیح دادم دست روی دست بگذارم !

بیزارم از وقتی که آزادم کند، ای وای !
_روزی که خوشحالش نخواهد کرد آزارم_

این پا و آن پا کرد، گفتم دوستم دارد
اما نگو سر در نمی آورده از کارم !

از یال و کوپالم خجالت می کشم اما
بازیچه ی آهو شدن را دوست می دارم …

با خود نشستم مو به مو یادآوری کردم
از خواب های روز، در شب های بیدارم

من چای می خوردم، به نوبت شعر می خواندند
تا صبح، عکس سایه و سعدی به دیوارم …





مهدی_فرجی
دیدگاه ها (۵)

لیلا کردبچه

‌اگر داغ رسم قديم شقايق نبود‌اگر دفتر خاطرات طراوت‌پر از ردپ...

....کنارِ من باشحتی اگر بهار نیایدحتی اگر پرنده‌ای نخواندحتی...

چه می‌شد عشق را،چون قرص نان تقسیم می‌کردند؟به هر کس حصه‌ای،د...

*تلخ‌ترین دیدار*نماز عید را که خواندیم، آقا توی جایگاه مخصوص...

My professor Part:58چطور متوجه نشدم که داره بهم نزدیک میشه؟!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط