پارت
پارت۱۴
این یوپ:امینم
ات:نه تیلور سوئیفت میزاریم
این یوپ: خب چرا میپرسی
ات:چون امروز روز خوبیه باید با تیلور شروع بشه
این یوپ:باز شروع شد باز شروع شد
ات:یعنی چی هنوز ازدواج نکرده میخوای دعوا کنی
این یوپ :رسیدیم
ات:که چی تو که قهری اصن مهم نیست منم قهرم
این یوپ بوسه کوچیکی روی لب های ات میزاره
ویو این یوپ:
میخواستم یکم با این یوپ بحث کنم ببینم واکنشش چیه که یهو یه چیزی برای یک لحظه روی لبام احساس کردم
این یوپ:عزیزم دارم باهات شوخی میکنم چرا ناراحت میشی ببخشید
ات:وای داری قبلم رو تیکه تیکه میکنی تو چرا انقدر خوبی
ویو سه جونگ
توی پنجره بودم که ماشین این یوپ رو دیدم خواستم برم خبر بدم که یهو با یه صحنه ای مواجه شدم این یوپ لب ات رو بوسید هرچند بعد اون شب اول که فرار کردن اهم اهم کردن همچین چیزی عادیه
سه جونگ:(با خودش ولی بلند)کاش میشد دو هوان هم اینجوری لب منو ببوسه
ویو دو هوان:دیدم سه جونگ داره با خودش حرف میزنه با خودش میگفت کاشکی دو هوان هم منو ببوسه رفتم پشتش وایستادم و دستام رو دور کمرش حقله کردم
سه جونگ:وای ترسیدم این .. اینجا چیکار میکنی
سه جونگ :هیچی همینجوری
ویو سه جونگ: خیلی هول شدم دستای دو هوان همینجوری دور کمرم بود منم برگشته بودم سمتش که یهو لبش رو روی لب هام قرار داد فهمیدم که اون حرف منو شنیده
دو هوان:پس توهم دلت بوس میخواست
سه جونگ :(سرخ شده)
دو هوان:آها راستی چرا همچین چیزی دلت خواست
سه جونگ:هیچی فقط داشتم حرف میزدم راستی ات و این یوپ پایینن تو ماشین فکر کنم تازه رسیدن فکر کنم تا الان پیاده شدن
دو هوان:عه بیا بریم پایین
سه جونگ:باش
تق تق(صدای در)
ب،ات:دخترممم این دو روز نبودی نگران شدممم
ات:باباااااا منممممم
سه جونگ:وای ات وقتی دو هوان گفت شما دوتا عق..
ات:هیس هیچی منظورش اینه که از توی خونه عقبیم
دو هوان:عه ات بگو دیگه بابا مامان ات و این یوپ عقد کردن دیروز
مغز من و چی فکر کردین توشه مغزه دیگه خسته شدم کلی فکر کردم بزارین یه چیزی بخورم پارت بعد رو می نویسم
این یوپ:امینم
ات:نه تیلور سوئیفت میزاریم
این یوپ: خب چرا میپرسی
ات:چون امروز روز خوبیه باید با تیلور شروع بشه
این یوپ:باز شروع شد باز شروع شد
ات:یعنی چی هنوز ازدواج نکرده میخوای دعوا کنی
این یوپ :رسیدیم
ات:که چی تو که قهری اصن مهم نیست منم قهرم
این یوپ بوسه کوچیکی روی لب های ات میزاره
ویو این یوپ:
میخواستم یکم با این یوپ بحث کنم ببینم واکنشش چیه که یهو یه چیزی برای یک لحظه روی لبام احساس کردم
این یوپ:عزیزم دارم باهات شوخی میکنم چرا ناراحت میشی ببخشید
ات:وای داری قبلم رو تیکه تیکه میکنی تو چرا انقدر خوبی
ویو سه جونگ
توی پنجره بودم که ماشین این یوپ رو دیدم خواستم برم خبر بدم که یهو با یه صحنه ای مواجه شدم این یوپ لب ات رو بوسید هرچند بعد اون شب اول که فرار کردن اهم اهم کردن همچین چیزی عادیه
سه جونگ:(با خودش ولی بلند)کاش میشد دو هوان هم اینجوری لب منو ببوسه
ویو دو هوان:دیدم سه جونگ داره با خودش حرف میزنه با خودش میگفت کاشکی دو هوان هم منو ببوسه رفتم پشتش وایستادم و دستام رو دور کمرش حقله کردم
سه جونگ:وای ترسیدم این .. اینجا چیکار میکنی
سه جونگ :هیچی همینجوری
ویو سه جونگ: خیلی هول شدم دستای دو هوان همینجوری دور کمرم بود منم برگشته بودم سمتش که یهو لبش رو روی لب هام قرار داد فهمیدم که اون حرف منو شنیده
دو هوان:پس توهم دلت بوس میخواست
سه جونگ :(سرخ شده)
دو هوان:آها راستی چرا همچین چیزی دلت خواست
سه جونگ:هیچی فقط داشتم حرف میزدم راستی ات و این یوپ پایینن تو ماشین فکر کنم تازه رسیدن فکر کنم تا الان پیاده شدن
دو هوان:عه بیا بریم پایین
سه جونگ:باش
تق تق(صدای در)
ب،ات:دخترممم این دو روز نبودی نگران شدممم
ات:باباااااا منممممم
سه جونگ:وای ات وقتی دو هوان گفت شما دوتا عق..
ات:هیس هیچی منظورش اینه که از توی خونه عقبیم
دو هوان:عه ات بگو دیگه بابا مامان ات و این یوپ عقد کردن دیروز
مغز من و چی فکر کردین توشه مغزه دیگه خسته شدم کلی فکر کردم بزارین یه چیزی بخورم پارت بعد رو می نویسم
- ۱.۵k
- ۲۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط