تکپارتی — «راز اتاق قفلشده» 🔥😎
تکپارتی — «راز اتاق قفلشده» 🔥😎
نیمهشب بود و همهی اعضای BTS همراه ا/ت در ساختمان تمرین بودند. ناگهان برق برای چند ثانیه قطع شد.
وقتی چراغها برگشتند، ا/ت متوجه شد یک درِ قدیمی که همیشه قفل بود، باز مانده.
ا/ت: بچهها... این در همیشه قفل نبود؟ 👀
تهیونگ: بود. صددرصد بود.
جونگکوک: خب... کی میاد با هم بریم داخل؟ 😎
شوگا: من نمیام.
جین: تو پنج دقیقه پیش گفتی شجاعترین آدم اینجایی! 😂
شوگا: نظرم عوض شد.
همه خندیدند و هشتنفری وارد اتاق شدند.
داخل اتاق، یک جعبهی قدیمی روی میز بود. رویش نوشته شده بود:
«فقط اعضای گروه.»
نامجون: خب، این دیگه خیلی مشکوکه.
ا/ت جعبه رو باز کرد.
داخلش هشت کارت بود؛ روی هر کارت اسم یکی از اعضای گروه نوشته شده بود.
اما کارت ا/ت فرق داشت.
روی آن نوشته بود:
«تو چیزی را میدانی که بقیه نمیدانند.»
ا/ت: من؟! 😳 من هیچی نمیدونم!
جیمین: پس چرا اسم تو اینجاست؟
ناگهان صفحهی کوچکی روی دیوار روشن شد.
صدایی پخش شد:
«اگر این پیام را میبینید، یعنی هشت نفر کنار هم هستید.»
همه ساکت شدند.
صدای ضبط ادامه داد:
«این اتاق برای یک مأموریت مخفی ساخته شده؛ مأموریتی که فقط با همکاری هر هشت نفر کامل میشود.»
جونگکوک: اووووه! 😳🔥
جین: بالاخره یه چیز هیجانانگیز!
تهیونگ: ا/ت، فکر کنم تو رهبر این مأموریتی.
ا/ت لبخند زد.
ا/ت: پس آمادهاید؟
نامجون: صددرصد.
شوگا: فقط امیدوارم آخرش مجبور نشیم بدویم. 😂
چراغها دوباره خاموش شدند و روی دیوار فقط یک جمله ظاهر شد:
«مرحله اول... از همین لحظه شروع شد.»
ا/ت: خب بچهها... بریم ببینیم چه خبره. 😎🔥
🔥✨ پایان ✨🔥
نیمهشب بود و همهی اعضای BTS همراه ا/ت در ساختمان تمرین بودند. ناگهان برق برای چند ثانیه قطع شد.
وقتی چراغها برگشتند، ا/ت متوجه شد یک درِ قدیمی که همیشه قفل بود، باز مانده.
ا/ت: بچهها... این در همیشه قفل نبود؟ 👀
تهیونگ: بود. صددرصد بود.
جونگکوک: خب... کی میاد با هم بریم داخل؟ 😎
شوگا: من نمیام.
جین: تو پنج دقیقه پیش گفتی شجاعترین آدم اینجایی! 😂
شوگا: نظرم عوض شد.
همه خندیدند و هشتنفری وارد اتاق شدند.
داخل اتاق، یک جعبهی قدیمی روی میز بود. رویش نوشته شده بود:
«فقط اعضای گروه.»
نامجون: خب، این دیگه خیلی مشکوکه.
ا/ت جعبه رو باز کرد.
داخلش هشت کارت بود؛ روی هر کارت اسم یکی از اعضای گروه نوشته شده بود.
اما کارت ا/ت فرق داشت.
روی آن نوشته بود:
«تو چیزی را میدانی که بقیه نمیدانند.»
ا/ت: من؟! 😳 من هیچی نمیدونم!
جیمین: پس چرا اسم تو اینجاست؟
ناگهان صفحهی کوچکی روی دیوار روشن شد.
صدایی پخش شد:
«اگر این پیام را میبینید، یعنی هشت نفر کنار هم هستید.»
همه ساکت شدند.
صدای ضبط ادامه داد:
«این اتاق برای یک مأموریت مخفی ساخته شده؛ مأموریتی که فقط با همکاری هر هشت نفر کامل میشود.»
جونگکوک: اووووه! 😳🔥
جین: بالاخره یه چیز هیجانانگیز!
تهیونگ: ا/ت، فکر کنم تو رهبر این مأموریتی.
ا/ت لبخند زد.
ا/ت: پس آمادهاید؟
نامجون: صددرصد.
شوگا: فقط امیدوارم آخرش مجبور نشیم بدویم. 😂
چراغها دوباره خاموش شدند و روی دیوار فقط یک جمله ظاهر شد:
«مرحله اول... از همین لحظه شروع شد.»
ا/ت: خب بچهها... بریم ببینیم چه خبره. 😎🔥
🔥✨ پایان ✨🔥
- ۲۸۱
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط