گر بیدل و بیدستم وز عشق تو پابستم

گر بی‌دل و بی‌دستم وز عشق تو پابستم
بس بند که بشکستم آهسته که سرمستم

در مجلس حیرانی جانی است مرا جانی
زان شد که تو می دانی آهسته که سرمستم

👌🤞🌹🍃
دیدگاه ها (۱)

حلول ماه من در چشمهایتدو دستت آیه های مهربانیبیا با الفت و م...

─𝐥𝐨𝐯𝐞 ᥫ᭡ 𝐲𝐨𝐮─امشــب نیّت بوسیـدن چشم هایت را ڪرده امپلڪ هایم...

راه برگشتن به سویم را کجا گم کرده ایمن برای رد پاهایت خیابان...

از عشق مرا همین یک نکته کافیستکه تو مرحمِ جانی و بس ...♥️ ִֶ...

جان به لب آورده‌ام تا از لبم جانی دهیدل ز من بربوده‌ای باشد ...

تو مرا می فهمیمن تورا می خواهمو همین ساده ترین قصه یک انسان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط