پارت

پارت ۱

از زبان واکیلا
تازه شیفتم تموم شده هوووف برم خونه کاش مرتیکه احمق نباشه واقعا ازش متنفرم بعد از چند دقیقه رسیدم خونه درو باز کردم که دیدم صدای خنده میاد رفتم داخل دیدم اسمال خونست روبروش ی مرد قد بلند با موهای بلوند و کت شلواری جلوش واستاده سه چهارتا مرد کت شلواری خیلی هیکلی هم کنار اون همونجور که داشتم بهشون نگاه میکردم اسمال گفت: هه اومدی سریع وسیله هاتو جمع کن باید بری
بهش نگاه کردم و پرسیدم :کجا؟
اخمی کردو گفت:حرفمو دوبار تکرار نمیکنم
چون حوصله اینو نداشتم که زیر مشت و لگداش بمونم پس رفتم تو اتاقم وسیله های لازم مورد توی ی کیف گذاشتمو رفتم پایین اون مرد مو بلونده له بادیگارد اش اشاره کردو بعد با ی لحن خیلی خشن گفت :راه بیوفت
دنبالش رفتم وقتی از خونه امدم بیرون از تو خونه صدای شلیک امد با ترس به خونه نگاه کردم که اون مرده گفت مگه باتو نیستم
رفتیم سوار ماشین شدیم مردو گفت خوب به ترتیب اسمو سنتو بگو
-:اسمم واکیلا....... واکیلا کوچو و ۱۸ سالمه و شما؟
-:کاتسوکی باکوگو ۲۳سالمه





ادامه دارد
دیدگاه ها (۱)

بعد از حدودا دوساعت رسیدیم به ی عمارت خیلی بزرگ واردش که شدی...

شماره ناشناس بود جواب دادم _:الو؟ ؟:سلام ببخشید مزاحم میشم م...

خوب شخصیت های فیک رو معرفی میکنم نام :کاتسوکیفامیل:باکوگوسن:...

خوب میدونم دنبال کننده ها خیلیییییی کمه اما خوب میخوام ی فیک...

ادامه از زبون واکیلااز خواب بیدار شدم ی خدمتکار امد و گفت ش...

p3بیو هانیدستمو گرفت و کشوند سمت خودش سینم چسبیده بود بهش دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط